( 193 ) و ازل مر مبدع حقّ را « 1 » گفتند كه ازليّت بابداع ازو پديد آمد و ازلى بدان ازليّت ازلى باشد . و چنانك فعل را بذات خويش قيام نيست ، بل پيش از آنك بمفعول رسد اندر فاعل باشد - بىهيچ فرقى « 2 » كه ميان او و ميان فاعل باشد ، - و سپس از آنك از فاعل پديد آيد « 3 » اندر مفعول باشد - بىآنك « 4 » از فاعل هيچ نقصانى شود ببيرون آمدن « 5 » آن فعل ازو « 6 » - بل [
b
62 ] آن فعل از فاعل اثرى باشد كه مفعول بدان مفعول شود و قرار او اندر مفعول باشد « 7 » ؛ پس « 8 » ازليّت كآن « 9 » ابداع بود از مبدع حقّ - كأزلى است « 10 » - اثرى بود كه چون اثر پديد آمد « 11 » ازلى به دو ازلى شد « 12 » . و او اندر ازلى « 13 » قرار گرفت بىآنك او جزوى بود از ازل بل « 14 » اثرى بود ازو سبحانه ، همچنانك « 15 » كتاب از كاتب اثرى باشد كه كتابت بدان اثر كتاب شود « 16 » .
( 194 ) و ديمومت « 17 » آنست كه دائمى چيز دائم بدوست ، و اين لفظ از دوم و دوام « 18 » همچو « 19 » ازلى است از ازل ، و ليكن ديمومت « 20 » از ازليّت بمرتبت « 21 »
هامش
( 1 ) حق راA: حق مراR( 2 ) فرقىR: قوتىA( 3 ) پديد آيدA: پديد آمدR( 4 ) بىآنكR: انكA( 5 ) ببيرون آمدنR: بيرون آمدنA( 6 ) آن فعل ازوA: فعل اوR( 7 ) بل آن فعل . . . مفعول باشدA: بدان فعل از فاعل اثرى يابد كه مفعول بدان مشغول شود و قرار او اندر مشغولى باشدR( 8 ) پسA: بسببR( 9 ) كآنR:
كه آنA( 10 ) كأزليستA: كه ازليستR( 11 ) پديد آمدR: بديد ايدA( 12 ) به دو ازلى شدR: به دو شدA( 13 ) اندر ازلى : اندر ازلRاندر ازلى بىA، تكرار « بى » بعد
( 14 ) بلA: بلكR( 15 ) همچنانكR: همچنانA( 16 ) كتاب . . . كتاب شودA: كتاب از كتاب اثريست كى كتاب بران اثر كتاب شودR، كتابت از كتّاب . . . شود ( مينوى )
( 17 ) ديمومتA: ديموميتR، كذا في الاصل في جميع المواضع ، و هو خطأ و الصواب ديمومة كما في امهات اللغة ( مينوى )
( 18 ) از دوم و دوامA: از دوامR( 19 ) همچوA: همچونR( 20 ) ديمومت : ديموميتAR( 21 ) بمرتبتA: بمرتبهR