افزونترست ، و ديمومت بمعنى دهرست ، اعنى زندگى زنده دارندهء ذات « 1 » خويش ، چنانك زمان زندگى چيزيست « 2 » كه زندگى او از ديگريست . پس ديمومت از تصريف لغت عرب چنان آمد كه « 3 » گوييم : « 4 » دام يدوم دواما « 5 » و ديمومة و ديمومت « 6 » از دوم همچو صيرورت است از صير « 7 » . بر اهل لغت اين پوشيده نيست « 8 » .
( 195 ) و ديمومت « 9 » ميان اهل حكمت الهى دوام علّت است « 10 » و خلود درنگ چيزى است اندر جائى « 11 » هميشه ، و اين لفظ بدان چيز قائم شود كه درنگ مر او را باشد چنانك مر آن درنگكننده را خالد گويند ، چنانك « 12 » خداء تعالى « 13 » گفت اندر صفت كسى كه او « 14 » مؤمنى را به قصد بكشد كه « 15 » اندر آتش جاويد بماند « 16 » ، بدين آيت : قوله « 17 »
« وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً
« 18 »
فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِيها
« 19 »
وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ .
« 20 »
»
و مؤمنان را گفت بكارهاء « 21 » نيك اندر بهشت جاويد باشيد ، بدين آيت : « 22 » قوله
« خالِدِينَ فِيها أَبَداً رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ »
« 23 » و ديگر جاى گفت : مكافات دشمنان خداى « 24 » آتش است كه مر ايشان را اندرو سراى جاويدى است مكافات « 25 » آنچ بنشانهاء ما منكر شدند « 26 » ، بدين آيت : « 27 » قوله
« ذلِكَ
هامش
( 1 ) ذاتA: -R( 2 ) چيزيستA: حيوتستRحياتست ( مينوى )
( 3 ) آمد كهR:
اندكىA( 4 ) گوييمA: گفتيمR( 5 ) دواماR: داماA( 6 ) و ديمومت : و ديموميتR، -A( 7 ) همچو صيرورت است از صير : همجو خير فرقست از خيرAهمچون حيز و زيتست از حيزR( 8 ) اين پوشيده نيستA: آن پوشيده نماندR( 9 ) و ديمومتA: و ديموميتR( 10 ) علت استA: عقل استR( 11 ) جائىR: جاىA( 12 ) چنانك . . . خالد گويندA: -R( 13 ) تعالىR: -A( 14 ) اوA: -R( 15 ) بكشد كهA: بكشدR( 16 ) جاويد بماندR:
حابريذ بماندA( 17 ) قولهA: + تعالىR( 18 ) متعمدا : متمعمداA( 19 ) و غضب اللّه عليهA: -R( 20 ) سورهء 4 ( النساء ) آيهء 95
( 21 ) بكارهاءR: كارهاءA( 22 ) آياتA: + قرآنR( 23 ) سورهء 5 ( المائدة ) آيهء 119
( 24 ) خداىA: -R( 25 ) مكافات آنچA:
بانچR( 26 ) شدندA: شوندR( 27 ) بدين آيات : بدين آيدA , - R