بآواز سخن گفتى « 1 » ؛ و چو سليمان گفت « 2 » « ما را منطق ( پرندگان ) بياموختند » يعنى دانيم ، و آن ناگفته است ؛ پس نطق سخن دانسته باشد و ناگفته ، و كلام منطق گفته باشد ، و قول جزوهاء كلام باشد كه هر يكى را معنئى باشد ، و جملگى « 3 » آن جمع شود بر گزاردن يك معنى كآن جز بدان قولها گزارده نشود .
XVII
. ( اندر ازل و ديمومت و خلود و ابد )
بيت 30
ازل « 4 » هميشه و ديمومت و خلود و ابد * ميان هر يك چون فرق كرد زيرك سار ؟
( 191 ) [
a
61 ] به نزديك فيلسوف ازلى حدّيست « 5 » . و گويند ازلى آنست كه وجود او را علّت نيست بلك موجودست « 6 » بىعلّتى ، و بر ضدّ « 7 » اين صفت « 8 » محدث است و محدث آنست « 9 » كه مر وجود او را علّت است . و گويند چو محدث حاضر است - « 10 » و آن اين عالم ملوّن متحرّك متجزّى است « 11 » ، و لونها و حركتها و جزوهاء او بر حدث او گواست - پس « 12 » لازم آيد كه صانع و موجد « 13 » اين ازلى است ، و بودش او را علّت نيست ، و مر او را نه لون است « 14 » و نه حركت و نه اجزا البتّه . و گفتند كه اگر پيش از محدث موجودى نباشد كو « 15 » علّت محدث باشد ،
هامش
( 1 ) سخن گفتى : سخن كوىA( 2 ) سليمان گفت : منطق كفتA( 3 ) جملگى : جمله كهA( 4 ) ازل . . . : در رسالهء مختصر كتاب حاضر (R) اين بيت تشريح شده ( ديوان ناصر خسرو ص 579 )
( 5 ) حديستR: خدايستA( 6 ) و گويند . . . موجودستR: -A( 7 ) و بر ضدR: و بر صدA( 8 ) اين صفتA: آن صفتR( 9 ) محدث است و محدث آنست : محدث استRمحدث انستA( 10 ) محدث . . . حاضر استA: -R( 11 ) متحرك متجزى استA: متحرك متحركستR( 12 ) پسA: -R( 13 ) موجدA: موجودR( 14 ) لون استR: كونستA( 15 ) كوA: كه اوR