تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
و مر وجود او را « 1 » هيچ علّت نباشد ، محدث حاضر نشود « 2 » ، و چو محدث حاضرست لازم آيد « 3 » صانعى « 4 » ازلى كه بقاء او را نه اوّل است و نه « 5 » آخر . و گفتند مر اين نامها را « 6 » از ديمومت و خلود و ابد و ازل « 7 » همه يك معنى است . اين سخن فلاسفه « 8 » است اندرين معنى كه سؤال از آنست « 9 » . ( 192 ) و امّا جواب اهل تأييد مر اين سؤالات را آنست كه گفتند : ميان ازل و ازليّت و ازلى فرق « 10 » است ، چنانك به مثل كسى گويد آهن و آهنى « 11 » و آهنين ، « 12 » يا گويد خاك و خاكى « 13 » و خاكين ، و هر كسى داند كه آهنى اندر آهن است و آهنى « 14 » ميانجيست ميان آهن و آهنين « 15 » ، چنانك فعل ميانجيست ميان فاعل و مفعول « 16 » ، و مفعولى مفعول بدان « 17 » فعل است كز « 18 » فاعل به دو رسد . پس همچنين ازلى بدان ازليّت ازلى است كز « 19 » ازل به دو رسيده است . و ازلى مر عقل را « 20 » گفتند كه با ازليّت ازلى است ، و اوّل موجودات اوست ، و علّت او به دو متّحد است ، و علّت بقاء جوهر عقل است . و دهر - كآن « 21 » بقاء اوست « 22 » - اندر افق اوست . و گفتند كه دهر با عقل مع « 23 » است يعنى با او برابرست ، و چنانك اگر نه باقى نه بقا « 24 » ، اگر نه عقل نه دهر ؛ و اگر نيز نه نفس نه حركت « 25 » ، و اگر نه حركت نه زمان « 26 » .
هامش
( 1 ) و مر وجود او راR: موجود او راA( 2 ) حاضر نشودA: حاضر شودR( 3 ) لازم آيدR: لازم استA( 4 ) صانعىA: صانعR( 5 ) و نهA: نهR( 6 ) نامها راA: نامهاR( 7 ) ازلA: ارسR( 8 ) فلاسفهA: فلا 3 ف هR( 9 ) از آنستA: او آنستR( 10 ) فرقR: فرقىA( 11 ) و آهنىR: -A، آهنى بياء مصدرى مقصودست ( مينوى ) ( 12 ) و آهنينR: و واهنينىA( 13 ) خاكى : بياء مصدرى مقصودست ( مينوى ) ( 14 ) آهنى ( مينوى ) : آهنR A( 15 ) آهنينA: آهنىR( 16 ) و مفعولR: -A( 17 ) بدانA: بر آنR( 18 ) كزA: كى ازR( 19 ) كزA: كى ازR( 20 ) عقل راA: عقلا راR( 21 ) كآنA: كه آنR( 22 ) بقاء اوستR: بقاى عقل اوستA( 23 ) معA: معاR( 24 ) اگر نه باقى نه بقا . . . زمان : چنين است درARبدون فعل ( 25 ) و اگر نيز . . . نه حركتA: -R( 26 ) اگر نه حركت نه زمان : رجوع بتعليقات ديوان ناصر خسرو ص 693 - 694 شود .