باشد راست يا دروغ ، آن قولى باشد ازو ، بهر زبانى كه باشد .
( 188 ) و امّا كلام مجموع قولها باشد كه معنى جز بدان قولها و به ترتيب « 1 » آن گزارده نشود چنانك به مثل كسى گويد « امروز بدرگاه امير شدم و بار خواستم و انديشيدم كه اگر بار نخواسته پيش امير شوم صواب نباشد و مرا خوار كند ، و چو بار خواستم امير « 2 » چو دانست كه من ادب نگاه داشتم ، مرا پيش خواند و لطف كرد و حاجت من روا فرمود كردن . » اين را كلام گويند كه قولهاء بآواز گفته به ترتيب اندرو مجموع باشد ، و هر قولى را از آن معنئى باشد و بمجموع آن معانى جز آن معنى حاصل نيايد .
( 189 ) پس نخست نطق است و آن مر نفس را جوهرى است اندر حدّ قوّت ، و چو بفعل آيد - اعنى چو مردم تمام شود « 3 » و چيزى خواهد گفتن - نخست ازو خلق باشد و آن ترتيب سخن باشد ازو بتدبير اندر نفس ، سپس « 4 » از آنك مر آن را بآواز بيرون آرد ، چنانك خداى تعالى حكايت كرد از سليمان النّبى - عليه السّلام - كه بر سبيل شكر از خداء تعالى مردمان را گفت « اى مردمان ما را منطق پرندگان بياموختند » بدين آيت « 5 » : قوله
« يا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِ . »
.
( 190 ) اندرين قول پيداست كه منطق و نطق بآواز نيست « 6 » ، و قول و كلام بآوازست ، چنانك خداء تعالى گفت بحكايت كه مر عيسى را گفتم « تو كلام گفتى « 7 » با مردمان اندر گهواره ، » قوله :
« تُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَ كَهْلًا ، »
« 8 » « 9 » يعنى
هامش
( 1 ) و به ترتيب : و ترتيبAرجوع بسطر 7 شود
( 2 ) امير . . . نگاه داشتم : امير دانست كه من چو ادب نگاه داشتمA( 3 ) شود : شوندA( 4 ) سپس : سبشA( 5 ) آيت :
+ ايد ( آيه )Aمكرر
( 6 ) بآواز نيست : باد نه از آنستA( 7 ) گفتى : كوىA( 8 ) سورهء 5 ( المائدة ) آيهء 109
( 9 ) و كهلا : و كلاA