تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
است بىآنك ازو قولى شنوده باشيم البتّه ، و چون گوساله بينيم گوييم كه « 1 » مرين را نطق نيست ، هر چند كه هر دو حيوان‌اند و نه اين سخن گفته باشد و نه آن . و عاقل مر آن كس را راست گوى دارد كه گويد مرين كودك خرد را نطق است ، و كسى ( را ) كه گويد گوساله را نطق است دروغ زن شمارد . و اگر كسى مر كودكى خرد را گويد « اين را قول است » يا « كلام است » خطا گفته باشد . و شرح قول ( و ) كلام خود بگوييم « 2 » . ( 186 ) پس نطق نه تازى است و نه پارسى و نه هندى و نه هيچ لغتى ، بل قوّتى است از قوّت‌هاء نفس انسانى كه مردم بدان قوّت معنئى را - كه اندر ضمير او باشد - بآواز و حروف و قول به ديگرى بتواند رسانيدن . پس مر آن قوّت را - كاين فعل از او آيد - نطق گفتند حكماء دين ( و ) فلسفه . ( 187 ) و امّا قول سخنى باشد كوتاه و معنىدار ، بل مر قول او گويند « 3 » ، چنانك به مثل حاجب گويد « وزير را بخوانيد كه اين قول اميرست » يعنى كه امير چنين گفت كه من گفتم ؛ و بديگر روى مر قول را بر اعتقاد نيز حمل « 4 » كنند ، چنانك گويند قول ابى حنيفه آنست كه هر كه رگ بگشايد مسحش « 5 » بشكند ، و قول شافعى بخلاف اين است ؛ و سه ديگر مر ميل و رغبت كسى را به چيزى [
b
60 ] قول او گويند نيز ، چنانك گويند : « 6 » فلان يقول بالنساء و فلان يقول بالصّبيان « 7 » و جز آن ؛ و چهارم هر كه سخنى « 8 » بگويد كآن را معنئى
هامش
( 1 ) بينيم گوييم كه : بينم كويم كوA( 2 ) بگوييم : بكويمA( 3 ) گويند : كويدA( 4 ) نيز حمل : ؟ ؟ ؟ ؟ نير حمالA( 5 ) مسحش : مسحنA( 6 ) چنانك گويند : چنانك كوييدA( 7 ) بالصبيان : + با البنيا و فلان ؟ ؟ ؟ ؟ يقول بالصبناAمكررست ( 8 ) سخنى : سخنA