تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
( دينى ) اندر نگريست چشم بصيرتش را زبرجد دين بر كند ، تا راه حقّ را نديد و بىچشم بماند . و هر چند پيش رسول آمد « 1 » ، مر او را راه نتوانستى نمودن ، سپس از آنك حقّ ( را ) منكر شده بود ، چنانك خداى گفت : قوله
« أَ فَأَنْتَ تَهْدِي الْعُمْيَ وَ لَوْ كانُوا لا يُبْصِرُونَ . »
« 2 » اين جوابى دينى است و تأويلى « 3 » كه مرين را جز كسانى كه هوش نفسانىشان گشوده شد نتوانند شنودن . ( 182 ) و امّا سخن ما اندرين سه سؤال - كز آن يكى شكستن سرب گفت الماس ( را ) ، و ديگر گفت به شهر اهواز از تب كسى خالى نماند ، و سه ديگر گفت به تبّت « 4 » اندر هيچ كس غمگين نباشد - آنست كه گوييم همانا اين سؤال‌ها « 5 » او به قصد گفتست تا ضعفاء علم طبايع بدين غرّه شوند و هوسى بگويند اندر جواب اين ، و گواه بر آنك سرب الماس را نشكند « 6 » از سوده گران توان يافتن و از « 7 » گوهر سوراخ كنان ( كه ) الماس را ايشان كار بندند و الماس را سرب نشكند ، بل سرب را بر سندان نهند پهن كرده و الماس را بر سر سرب بنهند ، آنگه بوسيلهء « 8 » پولاد آبدار و خايسكى مر آن را بر آن سرب بشكنند « 9 » تا چو شكسته شود بر آن سرب اندر بماند و بجهد ، كآن گوهر خشك و سخت جهنده است . اگر بر سندان بشكنندش « 10 » سندان را ريش كند . مگر كسى بشنودست يا از دور بديدست ، پنداشتست « 11 » كه الماس را سرب بشكند . و اين چيزى پوشيده نيست ، و مرين سؤال را به ظاهر هيچ معنى نيست ، و ميان خلق اين سخن معروف نيست تا مر آن را تأويل باشد . سخن برين از آن كوتاه كنيم .
هامش
( 1 ) آمد : مر آمدA( 2 ) سورهء 10 ( يونس ) آيهء 44 ( 3 ) و تأويلى : تأويلىA( 4 ) به تبت : تبتA( 5 ) سؤال‌ها : + اگرA( 6 ) نشكند : شكندA( 7 ) و از : ازA( 8 ) بوسيله ( ؟ ) : بوينهA( 9 ) بشكنند : بشكندA( 10 ) بشكنندش : بشكندشA( 11 ) پنداشتست : پنداشتيستA