واجب است ، چنانك خداء تعالى همىگويد : قوله
« وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا طائِرٍ يَطِيرُ بِجَناحَيْهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثالُكُمْ . »
« 1 » همىگويد : هيچ چرنده نيست اندر زمين و نه پرنده كه بپرد به دو پر خويش مگر كه ايشان امّتاناند همچو شما . پس بر عقلا واجب است پلنگ و موش و مردم را بشناختن ، و مار و كژدم را - كه اندر [
b
57 ] صورت مردمىاند - دانستن ، و زيشان بر حذر بودن ، و اگر كشتن مار بر ما واجب است باتّفاق مردمان « 2 » ، كشتن كافران بر ما واجب است « 3 » بفرمان خداء تعالى . پس كافر مارتر از مارست « 4 » از بهر آنك او را همى بفرمان خداى بايد كشتن كه دست بازداشتن از فرمان او كفر است ، و ناكشتن مار كفر « 5 » نيست ، و منافق و كافر اندر يك مرتبتاند بقول خداء تعالى كه گفت : قوله
« يا أَيُّهَا النَّبِيُّ
« 6 »
جاهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنافِقِينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ . »
« 7 » و اين بيتها اندر مشابهت مردمان بدگر « 8 » جانوران مراست . « 9 » شعر « 10 » :
اى كهن گشته در سراى غرور * خورده بسيار ساليان و شهور !
كه شناسد كه چيست از عالم « 11 » * غرض كردگار فرد غفور ؟ « 12 »
هامش
( 1 ) سورهء 6 ( الانعام ) آيهء 38
( 2 )sمردمان : + وA( 3 ) كشتن كافران بر ما واجب است : رجوع شود بكتاب وجه دين چاپ كاويانى ، برلن 1343 قمرى ، ص 232 - 241
( 4 ) مارست : ما دستA( 5 ) مار كفر : + كفرA( 6 ) النبى : الذين آمنوا ( ! )A( 7 ) سورهء 66 ( التحريم ) آيهء 9
( 8 ) بدگر : بذكرA( 9 ) و اين بيتها . . . مر است : رجوع شود بديوان ناصر خسرو چاپ تهران 1304 - 1307 ، ص 151 - 153 . قصيدهء مزبور در ديوان ناصر 45 بيت است و در اينجا فقط 21 بيت آمده است . درين جا (Iنشانهء ديوان
( 10 ) شعر : بحر خفيف مخبون مقصور فاعلاتن مفاعلن فعلات
( 11 ) از عالمD: اين عالمA( 12 ) فرد غفورd: فرد و غفورA