گرت هوش است و دل ، ز پير پدر * سخنى خوب گوش دار اى پور !
عالمى ديگر است مردم را * سخت نيكو ز جاهلان مستور ،
اندرو بر مثال جانوران * مردمانند از اهل علم « 1 » نفور .
غرض ايزدى حكيمانند * وين فرومايگان خساند « 2 » و قشور « 3 » .
دزد مردان بسان موشانند * وين سبكسار مردمان چو طيور .
[ a 58 ] پاك « 4 » مردان چو ماهىاند خموش * ژاژ خايان « 5 » خلق چون عصفور .
حكمت و علم بر محال و دروغ * فضل دارد چو بر حنوط بخور .
خامشى از كلام بيهده به * در زبورست « 6 » اين سخن مسطور .
كار تو « 7 » كِشت و تخم او سخن است * بد روى بر چو دردمند بصور « 8 » .
هامش
( 1 ) علمD: -A( 2 ) خسD: حسA( 3 ) قشورD: نشورA( 4 ) پاك : غمه ( ! )A( 5 ) ژاژخايانD: زان خليفانA( 6 ) زبورD: ربورA( 7 ) توA: اوD( 8 ) بصورD:
صبورAقافيهء بيت بعد درين جا تكرار شده