طالب - عليه السّلام - ( است كه از او ) ترسيدند « 1 » دشمنان خداى ، چنانك خاصّ و عامّ بدان مقرّست ، وز خلق رسول - عليه السّلام - مر او را گزيد ، و مر او را بخويشتن كشيد ، چه بدانچ با او مصاهرت كرد ، تا امروز فرزندان او فرزندان رسولاند ، و چه مر او را « 2 » وصىّ خويش بغدير خم و همگنان را « 3 » بولايت او اشارت كرد .
( 175 ) پس ظاهر كرديم كه مقام ابراهيم - كه آن سنگى است - بر رسول - كه بر مقام ابراهيم او استاد - مثل بود . و درست شد كه رسول ممثول سنگ بود . و درست كرديم كه بأس شديد « 4 » مر امير المؤمنين را بود ، و خداى تعالى بأس شديد « 5 » مر آهن را ( گفت ) ، و چو رسول از خلق على را بخويشتن ( كشيد ) چه بمصاهرت و چه بوصايت ، پيدا آمد كه امير المؤمنين علىّ ممثول آهن بود ، چه درست شد كه رسول « 6 » بمنزلت مقناطيس عالم دين بود ، و امير المؤمنين بمرتبت آهن عالم دين بود ، و چنانك مقناطيس - اگر چه بسيار جواهر باشد - جز آهن را بخويشتن نكشد ، مقناطيس دينى نيز از [
a
57 ] بسيارى از امّت « 7 » جز مر اين آهن را بخويشتن نكشيد . و گفتند : اندرين عالم « 8 » نفس « 9 » حسّى مقناطيس لذّتهاء حسّى است كه اين لذّتها اندرين عالم از بهر او همىآرند . بتمامى لذّات حسّى جز مردم همىنرسد . پس دانستيم « 10 »
هامش
( 1 ) ترسيدند : سيدندA( 2 ) و چه مر او را : وجه مدارجه مر او راAمكرر
( 3 ) همگنان را :
ممكنان راA( 4 ) كه بأس شديد : كباس شدندA( 5 ) بأس شديد : باس شدندA( 6 ) و گفت چو رسول . . . كه رسول : و جو رسول از خلق على را بخويشتن جه بمصاهر ( بمصاهرت ) وحى ( و چه ) درست شد كفت بيدا آمد كه امير المؤمنين على ممثول آهن بود او جه ( و چه ) بوصايت درست شد كه رسولAكلمات دو سطر بهم مخلوط شده
( 7 ) بسيارى از امت : + از بسيار امتA( 8 ) عالم : + كهA( 9 ) نفس : بنفسA( 10 ) دانستيم : دانستمA