چو زمين بر شكستگيست ، چرا « 1 » * آسمان بىتفاوت است و فطور ؟
تو چه گويى كه مر چرا بايست * اين همه خاك و آب و ظلمت و نور ،
تا پديد آيد اشتر و خر و گاو * مار و ماهى و كژدم و زنبور ،
آن يكى « 2 » بر جهد چو بوزنگان * پاى كوبد بنغمت « 3 » طنبور ؛
يا ز بهر « 4 » يكى كه پنجه سال * عمر بگذاشت بىنماز و طهور ،
مر ترا خانهئى « 5 » دريغ آيد * زين فرومايگان و اهل شرور « 6 » ؛
پس چه گويى ز بهر ايشان كرد * آسمان و زمين غفور و شكور ؟
تو يكى هند باج ندهيشان « 7 » * چون دهدشان خداى حور و قصور ؟
اين گمان خطا و ناخوبست * دور باش از چنين گمانى ، دور !
هامش
( 1 ) چو زمين . . . چراD: جورميى بر شكسته كيست رجراA( 2 ) آن يكىD: تا يكىA( 3 ) بنغمتA: بنغمهD( 4 ) يا ز بهر ( دهخداDص 643 ستون 1 ) : يار بهرAتاز بهرD( 5 ) خانهئى : خانهءDخانه برA( 6 ) شرورD: سرورA( 7 ) هند باج ندهيشانD:
هند باج ند هشيارAهند با بندهيشان ، يا : گندنا بندهيشان ( دهخداDص 643 ستون 1 )