گر بترسى ز ناصواب جواب * وقت گفتن صبور باش صبور .
( 177 ) و امّا سخن ما اندر جواب و سؤال كزين دو خاصّيّت مجهول كردست اين مرد « 1 » - كز آن « 2 » يكى گردانيدن ياقوت است مر و بارا و ديگر بر كندن زمرّد است مر چشم افعى را - آنست كه همىگوييم : « 3 » اين هر دو ( كه ) همىگويند ، مجهول است ، و اگر اين سؤال از گرم ناشدن ياقوت سرخ بودى به آتش - كآن معلوم است - صوابتر بودى از آنك از گردانيدن او مر و با را - كه اين مجهول است - و بوقت او بسيار مردمان از و با برهند بىياقوت ، و اگر چنان بودى كز و با جز آن كس نرستى « 4 » كه ياقوت داشتى ، آنگاه اين سؤال درست بودى .
( 178 ) و ما نشنوديم كه كسى زبرجد پيش چشم مار بداشت « 5 » و چشم مار از آن بتركيد . البتّه كسى برين معنى گفته است « 6 » اين بيتها « 7 » :
اگر دو ديدهء افعى بخاصيت بكند * بدان گهى كه زمرّد به دو برند فراز « 8 » ،
من اين نديدم و ديدم كه مير « 9 » دست بداشت * برابر دل من بتركيد چشم نياز « 10 » .
هامش
( 1 ) مرد : مردستA( 2 ) كز آن : كرانA( 3 ) گوييم : كويمA( 4 ) كز و با . . . نرستى :
كزو به آخر آن كس نرسىA( 5 ) مار بداشت : ما بداستA( 6 ) كسى . . . گفته است :
گوينده منجيك ترمذى است « امثال و حكم دهخدا » تهران 1310 ، ج 3 ص 916
( 7 ) بيتها :
بحر محبتت محذوف مثمن - مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
( 8 ) اگر دو ديدهء . . . فراز : شنيدهام بحكايت كه ديدهء افعى برون شود چو زمرد در او برند فراز « امثال و حكم ، ايضا »
( 9 ) مير : خواجه « امثال و حكم ، ايضا »
( 10 ) چشم نياز : ديدهء آز « امثال و حكم . ايضا »