تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
آنست « 1 » كه گوييم اين شگفتى مردمان را بدان همىآيد ازين كه چنين نيست كه ايشان همى گمان برند . و گوييم ميان بهرى از جانوران دوستى « 2 » است و ميان بهرى دشمنى ، چنانك ميان زاغ و ميان بوم دشمنى است كه بوم بشب بيند و بروز نبيند ، و زاغ بروز بيند و بشب نبيند ، و بوم بشب بيايد سوى زاغان كه بر درختى جمع شده باشند ، و زيشان يكان‌يكان همىبگيرد و سر همىگسيلد و همىافكند و ايشان او را « 3 » همىنبينند « 4 » ؛ و بوزنه مر گربه را دوست دارد كه گربه را بكنار گيرد و همىبوسدش « 5 » ، و سگ « 6 » گربه را دشمن دارد ، و اين دوستىها و دشمنىها جبلّى است بىعلّت . پس همچنين ميان پلنگ ( و ) موش نيز دوستى ( از ) آفرينش هست ، و موش بدانك گزيدهء ( پلنگ ) را بجويد نه آن خواهد كه به دو ميزد ، بل خواهد كه آن آلودگى « 7 » دهان پلنگ را بليسد « 8 » ، و چو از آن بازدارندش حيلت كند و به ديوار و بام بر شود تا بوى آن بيابد ، و چون بر آن گزيده رسد و بوى آن بيابد از « 9 » شادى گميز بر آن بيندازد ، و خواهد كه چيزى ازو بدان لعاب و اثر پليد « 10 » برسد ، همچنانك چو سگان جفت خواهند گرفتن هر [
a
56 هركجا آن سگ ماده گميز افكند ، آن ديگر كه مر او را همىجويد از آرزوى رسيدن تا بر آن جاى كه آن گميز آمده است ، چو بدانجا برسد بر آن گميز نيز بميزد ، و آن ظاهرست و مكشوف ، و شيخ نخشبى « 11 » اندر « كتاب محصول »
هامش
( 1 ) آنست : دانستA( 2 ) دوستى : درستىA( 3 ) او را : داو راA( 4 ) نبينند : نبيندA( 5 ) بوسدش : نوسدشA( 6 ) و سگ : + وA( 7 ) آلودگى : آلود كهA( 8 ) بليسد : بليسندA( 9 ) بوى آن بيابد از : بوى از ؟ ؟ ؟ ؟ بيايد انA( 10 ) پليد ( ؟ ) : مليدA( 11 ) نخشبى : بخشىA Cf . A Guide to Ismaili Literature by W . Ivanow , London 3391 , p . 36 , n 93 .