تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
بيارد . دليل بر درستى اين قول آنست كه چون مر آن سنگ را به نزديك خردهء آهن - ( كه ) سونش « 1 » گويند - بدارند ، آن جزوهاء سونش سوى او دويدن گيرد ، و بخار باشد كه پراگنده رود تا همى سونشهاى « 2 » پراگنده را بيابد . و چون آن سنگ را بسير كوفته بيالايند نيز « 3 » آهن را نكشد البتّه ، و سير چيز مسدّدست « 4 » كه چو مر او را به چيزى اندر مالند ، بر آن چيز از آن سير پودگكى « 5 » و پوستكى بگيرد كه بخار را بازدارد ، چنانك ماهىگيران بزمستان سر و دستها را تا ببازوان « 6 » بسير كوفته همىآلايند تا مسام‌ّها بسته شود و بخار از دست بيرون نيايد ، و چو بخار اندر پيخسته « 7 » بماند « 8 » گرم شود و بتوانند دست را به آب سرد اندر كردن ، و چو آن سنگ را بسير كوفته بيالايند آهن را نكشد ، دانستيم « 9 » كز آن سنگ بخارى بود كه همى بيرون ( شدى ) تا كنون چو آن سير مر منافذ « 10 » آن بخار را بگرفت نيز همى بيرون نيايد و آهن را نكشد ، و ناكشيدن مقناطيس مر آهن را سپس از ماليدن سير اندرو ، ما را گواهى داد بر آنك ازو ( بخارى ) همى بيرون آمد كآن بخار هم بآهن اندرآويخت « 11 » و آنگه ازو همىبگريخت ، تا او را همى بسوى « 12 » ( مقناطيس ) كشيد . و نيز اين حال گواهى « 13 » داد بر آنك آن سنگ همى آهن را سوى خويش كشد نه آهن مر آن سنگ را همى سوى خويش كشد ، كه ميان طبيعيان خلاف است اندر آنك مقناطيس همى آهن را بكشد
هامش
( 1 ) سونش : بسويشA( 2 ) سونشهاى پراگنده را : سويشهاى پراكنده راA( 3 ) بيالايند نيز : ببالايد تيزA( 4 ) چيز مسدد است ( ؟ ) : حير به حد دستA( 5 ) پودگكى : بود كلىA( 6 ) ببازوان : ؟ ؟ ؟ ؟ ببازواA( 7 ) پيخسته : ميحستهA( 8 ) بماند : + وA( 9 ) دانستيم : دانستمA( 10 ) چو آن سير مر منافذ : جواب سير برساندA( 11 ) اندرآويخت : اندر و بختA( 12 ) بسوى : ؟ ؟ ؟ ؟ نبوىA( 13 ) گواهى : كواىA