تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
درختى چو مناره‌ئى بر پاى كند و هر سال پانصد من و بيشتر و كمتر از خاك و آب را خرماى لطيف گرداند و چوب « 1 » كند ، و بيش از صد سال برين صنع بماند ، و مر دانهء زردالو را اين خاصّيّت نيست ، بل او را خاصّيّت ديگر است ، خاك و آب ( را ) زردالو كند ، چنانك مقناطيس را خاصّيّت آهن كشيدن ( است ) و بلور را اين خاصّيّت نيست ، بل خاصّيّت او آنست كز شعاع آفتاب آتش پديد آرد « 2 » . و گر عجب نيست كه دانهء « 3 » خرما خاصّيّتى يافتست كه مر خاك و آب را آن بدان خاصّيّت از قعر زمين همىبركشد و بر روى زمين چو مناره‌ئى بپاكندش « 4 » و صد سال بر پاى بداردش « 5 » ، و هر سال بخروارها [
b
55 ] فراوان خاك و آب خرما سازد ، كه اندر آن خرما از خاكى و آبى هيچ چيز نباشد ، چه عجب است كه سنگى بخاصّيّتى كه يافتست از آفرينش ، مر پارهء آهن را سوى خويش كشد بىآنك حال او را بگرداند و زو چيزى ديگر كند ؟ و زين چه سؤال آيد ؟ و همين « 6 » است سخن اندر هر ( چيز ) از تخم نبات و نطفهء حيوان و خايهء مرغان كز آن مر هر يكى را ديگر صنعيست و خاصّيّتى ، كه مردم - با شرف خود كه يافتست - از آن عاجز است ، و هيچ كس را از آن همى سؤال نيايد ، و اگر كسى از آن سؤال كند ، جوابش آن باشد كه « آن آفريدهء خداست ، بيهوده مگوى و روح نماى « 7 » . » كسى چگونه سؤال كند كه نهاد او بر آنست ؟ ( 171 ) و امّا جواب سؤال آنك موش همىبرگزيدهء پلنگ بر ميزد ،
هامش
( 1 ) چوب : خوبA( 2 ) پديد آرد : بديذ ارادA( 3 ) كه دانهء : كرانهءA( 4 ) بپاكندش : بباء كندشA( 5 ) بداردش : بدارندشA( 6 ) و همين : و هم اينA( 7 ) و روح نماى ( ؟ ) : چنين است درA