تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
( 150 ) و گفتند كه هست اوّل آن جوهر بود كه وحدت به دو متّحد شد ، و آن عقل كلّيست كه مر او را فيلسوف « عقل فعّال » گويد ، و آغاز هستيها اوست . و مر عقل را « واحد » بدان گفتند كه « فاعل » شد از « وحدت » ، تا نامش به حكم وحدت واحد آيد ، يعنى « يكى شونده با وحدت » و چو واحد بوحدت واحد شد ، يكى محض نيامد بل يكى متكثّر آمد بذات و جوهر خويش ، و أصل كثرت گشت و نخستين كثرتى ؛ ازو نفس پديد آمد بقوّت وحدت ، كه مر نفس را محلّ « دوئى » « 1 » است . و از آن دانستيم « 2 » كز واحدى عقل نخست نفس پديد آيد ، و مر او را محلّ دوئيست كه قابل آثار عقل نفس است . و چو يكى متكثّر بوحدت بارى موجود شد ، مؤيّدان الهى - عليهم السّلام - گفتند : لازم آيد كه مبدع وحدت از وحدت برتر « 3 » است ، و نزديكتر چيزى به دو وحدت است از بر سو - مر تقريب و هم را - چنانك نزديكتر چيزى بوحدت واحدست از بر سو ، و باز نزديكتر چيزى بيكى « دو » ست از بر سو . و ( چو ) جوهر عقل را برتر از وحدت باثبات صفت راهى نبود ، [
b
47 ] مر مبدع را سبحانه « أحد » گفت بضرورت ، چنانك خداى گفت : قوله
« قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ . »
« 4 » جعفر صادق - عليه السّلام - چنين خواند سورة الاخلاص را « 5 » بوجه تعظيم . از بهر تقريب و هم عقلا ( مبدع حقّ را ) « 6 » « يكى محض » گفتند . و چون آن « يكى متكثّر را » تنصيف يافتند سوى « وحدت » و « يك » ، نيمه‌ئى « 7 » ازو وحدت ( را ) بود از بر سو ، و يك نيمه
هامش
( 1 ) دوئى : روىA( 2 ) دانستيم : دانستمA( 3 ) برتر : ؟ ؟ ؟ ؟ برندA( 4 ) سورهء 112 ( الاخلاص ) آيهء 1 ( 5 ) سورة الاخلاص را : + مبدع حق راA( 6 ) مبدع حق را : جاى اين كلمات وضوحا همينجاست ولى ناسخ اشتباها آنها را در عبارت پيشين جاى داده است ( 7 ) نيمه‌ئى : و نيمهA