تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
جوهر كه وحدت را پذيرفته است ؛ يعنى يكى كه مر او را بتازى « وحدت » گويند ، پيش از يكى است كه مر او را « واحد » گويند ، چنانك سياهى پيش از سياه است ، و شيرينى پيش از شيرين است . و گفتند : چنانك سياه بسياهى موجودست و شيرين بشيرينى موصوفست ، يكى متكثّر - كه او آغاز عدد است - نيز بيكى موجود است ، و يكى پيش ازو بوده است بهر ره « 1 » و بجوهر او متّحدست تا مايهء اعداد و معدودات شدست ؛ كه اگر آن يكى متكثّر نبودى ، كثير - اعنى بسيار - ازو موجود نشدى ، چنانك آنچ شيرينى ندارد شيرين به دو يافته نشود ، و آنچ سياهى به دو نرسد سياه به دو موجود نباشد . ( 149 ) و گفتند كه وحدت را - با آنك او علّت واحد است - بذات خويش قيام نبود ، و واحد نيز بىوحدت واحد نبود ، چنانك شيرينى را جز اندر شيرين وجود نيست ، و شيرين بىشيرينى [
a
47 ] معلوم نيست . و اين هر دو كه علّتهاء عالم متكثّراند بيك ديگر محتاج بودند اندر وجود خويش . پس عقل بضرورت اثبات كرد هست كنندهء « 2 » اين دو محتاج را بيك ديگر ، تا بوجود و ايجاد هر دو بيك ديگر كثرت موجود شود و متكثّر بكثرت وجود يابد « 3 » . و مر آن هست كنندهء وحدت را و پديدآرندهء واحد را به دو « مبدع » گفتند ، كه او مر وحدت را علّت وجود واحد كرد بابداع نه از چيزى تا واحد بوجود آن وحدت واحدى يافت ، و وحدت اندر واحد قرار گرفت ، و هر دو يك جوهر گشتند به مثل ، چنانك صورت و هيولى متّحد شدستند ، و هر دو بدين اتّحاد وجود يافته‌اند ، و معلوم و معقولست كه صورت جز هيوليست .
هامش
( 1 ) بهر ره ( ؟ ) : بهر زهA( 2 ) هست كنندهء : صفت كنندهA( 3 ) يابد : بايدA