دو ديو بقوّت است . هر كسى كه ناطقهء او مر غضبى را و شهوانى را بطاعت خويش آرد ، آن كس فرشته شود . و هر كس كه شهوانى و غضبى او مر ناطقهء او را بطاعت خويش آرد ، آن كس بفعل ديو شود « 1 » . و رسول مصطفى - عليه السّلام - گفت كه « 2 » مردم را دو ديو است كه همىفريبندش « 3 » ، بدين خبر « لكلّ انسان شيطانان يغويانه . » « 4 » اندرين خبر پيداست كه مردم نفس ناطقه است « 5 » كه او يكيست ، و ديو او دو است : « 6 » يكى نفس شهوانى ، و ديگر غضبى . پس مر او را « 7 » گفتند كه « اى « 8 » رسول ! مر ترا اين دو « 9 » ديو هست ؟ » او گفت « مرا دو ديو بود ، و ليكن خداى مرا بر ايشان نصرت داد « 10 » ، تا مسلمان كردمشان . « 11 » » و لفظ خبر « 12 » آنست كه گفت : خبر « كانا لى شيطانان ، و لكن نصرنى « 13 » اللّه عليهما فأسلما . » « 14 » پس ظاهر كرديم كه اندر مردم فرشته است و ديو هست ، و او خود پريست . و ديو آفريدهء خدا « 15 » نيست ، بلك وجود ديو « 16 » [
a
46 ] به معصيت اوست « 17 » . و پريان فرشتگانند بحدّ قوّت ، و بحدّ فعل همىآيند چون « 18 » بر طاعت همىروند ؛ و ديوان نيز بفعل همىآيند چو بر معصيت همىروند « 19 » . و مردمان فرشتگان و ديوانند بحدّ قوّت « 20 » ، و آن عالم پر فرشته و ديو بحدّ فعلست . - و اين بيانى مفصّل و مشروحست . « 21 »
هامش
( 1 ) هر كس كه ناطقهء او . . . بفعل ديو شودA: هر كه ناطقهء او مر غضبى و شهوانى او را بطاعت خويش آرد آن كس بفعل ديو باشد ( ! )R( 2 ) گفت كهR: + هرA( 3 ) فريبندشA: فريبدR( 4 ) يغويانهR: يغويانA( 5 ) استR: -A( 6 ) مر او راA:
او راR( 7 ) كهA: -R( 8 ) اىR: اينA( 9 ) دوA: -R( 10 ) بر ايشان نصرت دادA:
نصرت داد بريشانR( 11 ) تا مسلمان كردمشانA: كه مسلمان كردR( 12 ) و لفظ . . . خبرA:
و مثال و لفظ خبر اينستR( 13 ) نصرتىR: نصرتA( 14 ) فأسلماA: و أسلمهماR( 15 ) خداA:
حقR( 16 ) بلك وجود ديوR: بل وجود اوA( 17 ) اوستA: استR( 18 ) چونA: و چهR( 19 ) و ديوان نيز . . . همىروندA: -R( 20 ) و مردمان . . . به حد قوتR: و مردمان و فرشتگان و ديوان نيز به حد قوتA( 21 ) مفصل و مشو و حستR: مفضل و مشروحيستA