تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
نيايد ، بدانچ آن خلا - كه اندر كوزه است « 1 » - مر آن آب را نگاه دارد . و چو راه نباشد كه هوا به دو فرو شود ، هيچ آب ازو فرو نيايد ؛ و چو انگشت از سرش برگيرند « 2 » ، آب از آن سوراخها بيك بار فرود آيد ، از بهر آنك هوا از بر سو « 3 » به دو فرود آيد ، و آن جاى را كه آب داشت بگيرد . پس اين « 4 » گروه ( كه ) گفتند « نظام « 5 » عالم از خلاست » حجّت اين آوردند « 6 » بر پراگنده ناشدن « 7 » اجزاء عالم . ( 125 ) و گروهى گفتند : اين جسم كلّى چنين بدان ايستاده است تا خلا نباشد و جسم را خلا نكشد ، يعنى تا خلا نباشد ، چنانك اگر پاره‌ئى نى را سر به آب اندر نهند « 8 » ، و آن سر ديگر را به دهان بمكند تا آن هوا كه اندر نى باشد ازو فرود آيد ، آب - چو جاى هوا اندر آن نى پاره خالى شود - به بالا بر آيد ، و بر دهان آن مكنده « 9 » رسد . پس بدين برهان گفتند : اين جسم كلّى « 10 » ازين جاى همىپراكنده نشود تا خلا نباشد . ( 126 ) و گروهى گفتند : هر چيزى را از چيزهاء طبيعى - چو شخصى و چوبى و جز آن - همى آن رطوبت فراز هم دارد كه اندروست ، از بهر آنك خاك را رطوبت جمع كند ، و چو رطوبت ازو نشود « 11 » ، پراگنده نشود . پس واجب است كه گفتند كه « طبيعت » رطوبتست ، و هر چيزى ( را ) همى رطوبت فراز هم دارد .
هامش
( 1 ) آن خلا كه اندر كوزه استA: از خلا اندر آن كوزه استR( 2 ) برگيرندA: برگيرىR( 3 ) از بر سوA: از زبرشR( 4 ) اينA: آنR( 5 ) نظامR: نظمA( 6 ) آوردندA: آورده‌اندR( 7 ) ناشدنA: شدنR( 8 ) نهند : نهدA( 9 ) مكنده : مگيدهA( 10 ) كلى : كلى راA( 11 ) ازو نشود : ازو شودA