تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
خلاست » بدانچ گفتند : مر هر مصوّرى را از مصوّرات مولودى نگاه‌دارنده‌ايست - بر مصوّرات جسمى - كه همىنبينيم . پس اگر عالم ( را ) برين جاى خلا همى نگاه دارد ، و آب را بر صورت آب خلا همى نگاه دارد ، چرا هوا و آب و خاك و آتش همه همى يكى نشود ( و ) اندرين خلاف جدا بجدا ايستاده‌اند ؟ و آن چوب چرا همىنريزد ، اگر همگى او جزوهاست و هر يكى « 1 » از آن جزوها بنگاه داشت ديگران اوليتر از يار خويش نيست ؟ ( 131 ) و ردّ كردند قول گروهى را كه گفتند « طبيعت خود نفس است » بدانچ گفتند : از مواليد نباتى بعضى آنست كه مر او را تخمى است « 2 » ، و بعضى آنست كه مر او را اصلى و تخمى نيست ، چو كشمش « 3 » و سماروغ . و چون بعضى از حيوان ( آن ) است كه مر او را نيز زايش است از نر و ماده ، و بعضى آنست كه مر او را زايش « 4 » [
a
41 ] نيست - بل مر او را تولّدست كه بخيزد چو مگس و پشّه و موش و جز آن ، - پس مر آن زايندگان را فاعل نفس است ، و مر اين متولّدات را فاعل نفس نيست ، چو وجود اينها نه « 5 » بر آن هنجارست كه مر آن زايندگان راست . و چون اين فاعل كه متولّدات ازوست نفس نيست ، لا بدّ جوهر ( است ) از « 6 » بهر آنك فعلش اندر جوهر جسم است ، و نام اين فعل « طبيعت كلّى » است ، كو به مثل مرين عالم را - كه سراى نفس كلّى است - چو فرّاشى و كنّاسى « 7 » است ، كه هر امتزاجى كه ميان اجزاء امّهات افتد ، بر آن قدر كز آن امتزاج آيد ، چيزى بسازد نباتى
هامش
( 1 ) يكى : يكى راA( 2 ) تخمى است : تخم‌ستA( 3 ) كشمش ( ؟ ) : كشمكA( 4 ) زايش : ارايشA( 5 ) نه : بهA( 6 ) از : انA( 7 ) كناسى : كنارA