تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
( 122 ) و اين قولى نيكو است عقلى ، و ليكن محمّد زكريا رازى اين قول را نپسنديده « 1 » است ، و گفتست كه اگر چنين بودى ، واجب آمدى كه اين طبايع از بارى آمده بودى اندر جسم ، و اگر از بارى آمده بودى ، اندر خداى « 2 » طبيعت بودى ، و اين روا نيست . و پس محمّد زكريا رازى را عادت آن بوده است كه قولهاء حكما را خلاف كردست . و مقصودش براعت خويش و اظهار صفوت خاطر و حدّت ادراك خويش بودست ! ( 123 ) و گروهى از اهل طبايع گفتند كه طبيعت - اعنى نگاه دارندهء اين مصوّرات طبيعى برين صورتها - قوّتى الهيست گماشته بر حفظ عالم . ( 124 ) و گروهى گفتند : « 3 » نگاه دارندهء اين شكل كه عالم بر آنست [
a
40 ] برين جسم كلّى خلاست ، يعنى جائى نيست بيرون از اين فلك البتّه « 4 » . و خلا مر جسم را كشيده است ، و اين جاى كه عالم اندروست مرين جسم را اندر ذات خويش « 5 » كشيده است و نگاه داشته ، و همىنگذاردش كزو بيرون شود ، بر مثال كوزگكى كه « 6 » سفالگران كنند ، و به زير او سوراخهاء تنك بكنند بسيار ، و مر آن را سركى بسازند « 7 » ، و چو مر آن را سر بسازند و آن كوزگك را به آب اندازند « 8 » ، پرآب شود . و چو انگشت بر سر او « 9 » بر نهند « 10 » و از آب بر كشندش ، هر چند كه بر بنش « 11 » سوراخهاء بسيار باشد ، ازو هيچ آب فرو
هامش
( 1 ) نپسنديده : پسنديدهA( 2 ) خداى : خداى راA( 3 ) گفتندA: + كهR( 4 ) البتهA: -R( 5 ) خويشA: خودR( 6 ) بر مثال . . . كه ( كزA) . . . تنك بكنندA: و بر مثال كوزهء كه زيرش سوراخهاء تنك بكنندR( 7 ) بسازندA: بسازدR( 8 ) و چو . . . كوزگك را ( كزه‌گكى راA) به آب اندازندA: و چون مر آن كوزهء گل را به آب اندر افكنندR( 9 ) بر سر اوR: ببر اوA( 10 ) بر نهند : بر نهدAنهندR( 11 ) هر چند كه بر بنشA: هر چند به زير وىR