تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
يا حيوانى ؛ بدان مرين سراى را پاك همىدارد ، و طينتها را - از بهر آنك تا ازو تركّب مردم آيد - پاكيزه همىكند ، و مضرّت پليدىها « 1 » را بصنع خويش از مردم - كه « 2 » بهترين مصنوع خداوند اوست - دفع همىكند ، چنانك از طينتهاء گنده و زيانكار و پليد « 3 » - موش و مار و كژدم - ( دفع ) كند ، تا بگريزند « 4 » و به زير زمين فرو شوند « 5 » . و مضرّت « 6 » آن اصلهاء بد از مردم دور شود بدين صنع كز طبيعت كلّى همىآيد . و از آبهاى گنده شده و زمينهاء پوسيده - بر نيستانها و شورستانها - مگس و پشّه انگيزد ، تا گندى « 7 » و پليدى از آنجايها دفع شود ، و مصنوعات او به هوا برپرند . و آن طينت بدان صورتها كو كند ، خوش « 8 » شود . و باز چو هلاك شوند ، آن اجساد بطبايع بازافتند « 9 » خوش گشته و شايستهء صورتى بهتر از آن شده . ( 132 ) و اين حكمتى عظيمست و دليلى ظاهرست بدانك طبيعت كلّى همى عالم را از آلايشها و آميزشهاء شوريده بشويد و پاكيزه كند از بهر صنع نفس كلّى را . و زمينهاء زه گرفته كه بدين صنع خشك همىشود و شايستهء مزارع همىگردد ، گواست بر آنك طبيعت كلّى خادم نفس « 10 » كلّى است . و طبيعت كلّى است كه مر يكى را از طبايع بر صورت او نگاه همىدارد ، تا ريخته نشود و تا نميرد و نپوسد « 11 » . و اين جوهريست بكلّيت اجزاء عالم جسمى رسيده ، و بدين سبب مرين را [
b
41 ] « عالم طبيعت » گفتند . نسبت فعلهاء او - كه اندر جسم موجود است - بدوست ، و نسبت او بفعل اوّلست - كه بميانجى نفس
هامش
( 1 ) پليدىها را : پليدها راA( 2 ) كه : + آنA( 3 ) پليد : پليدىA( 4 ) بگريزند : بگزيدنA( 5 ) شوند : شودA( 6 ) و مضرت : و مضربA( 7 ) گندى : كندA( 8 ) خوش : خويشA( 9 ) افتند : افتدA( 10 ) نفس : نفسىA( 11 ) نميرد و نپوسد : نميرند و نپوسندA
جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 130 | ناصر خسرو