تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الحكمتين ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
و ما نخست بگوييم كه معنى اين نام چيست ، تا عقلا كه مرين كتاب را بخوانند بدانند : اين شعر - بىاين شرح كه ما كرديم مر اين را - هذيانى بوده است ، كز علوم اندرين سخنان جز نام چيزى نبودست . ( 119 ) پس گوييم كه چو خردمندان مر خاك را سخت و فشرده به يكديگر افتاده ديدند چنين كه هست ، و بدين صورت كه دارد « 1 » ، از آب جداست ؛ و آب را گداخته و جنبنده و از بالا بنشيب آينده ديدند « 2 » چنين كه هست ، و بدين صورت كه دارد ، هم از خاك و از هوا جداست ؛ و هوا و آتش را ديدند كه نيز هر يكى بر صورتى است كه بدان صورت از ياران خويش جداست ؛ و همچنين افلاك و انجم را صورتها ديدند كه بر آن ايستاده‌اند وز آن همى بديگر صورتى نشوند ؛ و جملگى اين جوهر جسم يك صورت گشته است ، و بهم فراز آمده كه همى از يكديگر جدا نشوند و با « 3 » يكديگر بياميزند و پراگنده نشوند و نريزند ، - گفتند : ناچار « 4 » مر اين اقسام جسم را حافظيست ، كه هر يكى را بر صورت او همى نگاه دارد ، از بهر آنك هر يكى ازين اقسام جسم ( را ) جزوهاء بسيار است ، و هر جزوى بنگاه داشت يار خويش بر آن صورت سزاوارتر از آن يار خويش نيست بنگاه داشت او ، و چو همهء جزوها را بنگاه داشت حاجتست ، مر همه را - جز [
a
39 ] همگى ايشان - حافظى واجبست . پس مر آن حافظ اين اقسام جسم كلّى را « طبيعت كلّى » گفتند بنام . آنگاه اندر چه چيزى او مختلف شدند . و ما نخست سخن بر اثبات طبيعت مستوفى « 5 » كنيم . آنگه اختلاف حكماء فلسفه را اندر
هامش
( 1 ) كه دارد : كزاردA( 2 ) ديدند : ديدندهA( 3 ) و با : و برA( 4 ) ناچار : ناجارهA( 5 ) مستوفى : مستوفاA