مر نديدى اين تو آيا در سبيل * كه چه ربت كرد با اصحاب فيل
بر شكست اهل حبش را بر چنان * با طيورى بس بجثه ناتوان
مىنگردانيد كيد آن فرق * باطل و گمراه آيا آنكه حق
قصد ايشان بود تخريب حرم * كردشان تضليل پس رب الكرم
خود فرستاد او بر ايشان باشكوه * فوج مرغان را گروه اندر گروه
ميفكند آن هر يكى سنگى ز كل * مرد و مركب را نمودى مضمحل
پس بگردانيد ايشان را إله * خورد گشته بر مثال برگ كاه
سورة قريش
[ سوره قريش ( 106 ) : آيات 1 تا 4 ]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
لِإِيلافِ قُرَيْشٍ ( 1 ) إِيلافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتاءِ وَ الصَّيْفِ ( 2 ) فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَيْتِ ( 3 ) الَّذِي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ ( 4 )
بنام خداى بخشايندهء مهربان ( 106 / 4 - 1 )
براى الفت عطا كردن بقريش ( 1 )
الفت عطا كردن بايشان در كوچ زمستان و تابستان ( 2 )
پس بايد بپرستيد پروردگار اين خانه را ( 3 )
آنكه سير طعام كرد ايشان را از گرسنگى و ايمن كرد ايشان را از بيم ( 4 )
بود هر سالى بعزم اتجار * مر سفر بهر قريش اندر دو بار
در زمستانشان سفر بد بر يمن * فصل تابستان بشام اين بود فن
خلق ميخواندندشان اهل حرم * داشتند اهل حرم را محترم
حاصل آنكه قصه اصحاب فيل * بر قريش آن بود نعمت در سبيل
تا بر ايشان در وقوع رحلتين * الفتى از مردمان باشد به عين
پس ببايد تا كه بپرستند هم * صاحب اين خانه را اهل حرم
آن خدا كه داد ايشان را طعام * كاه جوع از اين دو رحلت در مقام
ايمن ايشان را نمود از خوف هم * ز احترام اين حريم محترم
ميشدند آنها بهر شهر و ديار * از پى كسب معاش و اتجار
ز احترام آن حرم ايمن بدند * مطمئن در هر ره از رهزن بدند
سورة الماعون
[ سوره الماعون ( 107 ) : آيات 1 تا 7 ]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
أَ رَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ ( 1 ) فَذلِكَ الَّذِي يَدُعُّ الْيَتِيمَ ( 2 ) وَ لا يَحُضُّ عَلى طَعامِ الْمِسْكِينِ ( 3 ) فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ ( 4 )
الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ ( 5 ) الَّذِينَ هُمْ يُراؤُنَ ( 6 ) وَ يَمْنَعُونَ الْماعُونَ ( 7 )
بنام خداى بخشاينده مهربان
آيا ديدى آن را كه تكذيب مىكند روز جزا را ( 1 )
پس اينست كه بجفا ميراند يتيم را ( 2 )
و ترغيب نميكند بر طعام دادن درويش ( 3 )
پس واى مر نماز گذارندگان ريايى ( 4 )
آنها كه ايشان از نماز خود سهوكنندگان بيخبرانند ( 5 )
آنان كه ايشان ريا ميكنند ( 6 )
و منع ميكنند زكات را ( 7 )
ديدى آيا اى محمد آنكه را * مىكند تكذيب بر يوم جزا
اوست پس آن كس كه دفع از خود كند * مر يتيمان را بقهرى بس اشد
نى كند تحريص كسرا ز انغمار * خود بر اطعام مساكين هيچ باز
بس بود رنج و عذاب آن را كه باز * ميگذارد از ريا مانا نماز
وان بود ابن ابى و اصحاب او * هر مناطق يا بگاه جستجو
وانكسان كه از نماز خويشتن * غافلند و بى خبر در هر زمن
وانكسان كه ميكنند ايشان ريا * در عملها از پى مدح و ثنا
مدحشان گويند يعنى تا كه خلق * جز ريا بر تن نپوشند ايچ دلق
مانعند ايشان هم از مال زكات * جمله در نارند اهل اين صفات
هر كه منع خيرى از مردم كند * راه و رسم مردمى را كم كند
آدم آن باشد بدون امتناع * كه بنى آدم برد ز او انتفاع
ور رسد بر مردمان از وى ضرر * تو مخوانش آدم دد است آن جانور