چون آيد يارى كردن خدا و فتح مكه ( 1 )
و بينى مردمان را كه در مىآيند در دين خدا فوج فوج ( 2 )
پس تسبيح كن به حمد پروردگار خود و طلب آمرزش كن از او بدرستى كه اوست قبول كننده توبه ( 3 )
چون كه يارى كردن آيد از خدا * هم زمان فتح مكه بر شما
چون ببينى مردمان در دين حق * فوج فوج آيند هر روز از فرق
وعدهء حق بر تو خواهد گشت راست * نيست شك در آنچه معهود از خداست
پس تو كن تنزيه مقرون بر سپاس * هر دم از پروردگارت بيقياس
هم كن آمرزش ز فضل او طلب * كه بود توبه پذير از بنده رب
اكثرى گويند اين آيت نزول * يافت بيش از فتح مكه بر رسول
شرح فتح مكه و آن داستان * گر كه خواهى جمله از تاريخ خوان
سورة المسد
[ سوره المسد ( 111 ) : آيات 1 تا 5 ]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
تَبَّتْ يَدا أَبِي لَهَبٍ وَ تَبَّ ( 1 ) ما أَغْنى عَنْهُ مالُهُ وَ ما كَسَبَ ( 2 ) سَيَصْلى ناراً ذاتَ لَهَبٍ ( 3 ) وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ ( 4 )
فِي جِيدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ ( 5 )
بنام خداوند بخشايندهء مهربان
شكسته باد دو دست ابى لهب كه خواست سنگ به پيغمبر زند ( 1 )
دفع نكند از او مال او و آنچه كسب كرده ( 2 )
زود باشد كه در آيد آتش را خداوند زبانه ( 3 )
و زن او كه بردارنده هيمه است ( 4 )
در گردن او ريسمانيست از كيف خرما ( 5 )
باد بشكسته دو دست بو لهب * تا چه كرد او با رسول منتجب
سنگ بگرفت او كه تا بر وى زند * گشت ناچيز و هلاك آن بيرشد
دفع نكند مال وى از وى عذاب * وانچه كرد از مال و فرزند اكتساب
زود باشد كه در آيد با تعب * آتشى را كو بود صاحب لهب
زوجهاش امّ جميل بنت حرب * اخت بو سفيان كه بر زد طعن و ضرب
اوست بردارنده هيزم مراد * زين سخن چينى است از بهر فساد
آن چنان كه هيزمست آتش كشى * ميفروزد هم سخن چين آتشى
آن زن يك چشم بس معروف بود * بر سخنچينى و اين مكشوف بود
بود هيزمكش زن آن بو لهب * تا فروزد نار فتنه روز و شب
ريسمان از ليف خرما بافته * باشد اندر گردن او يافته
خار و خاشاك آن لعينه زان رسن * ميكشيد اندر ره فخر زمن
هم به پشت او نهند اندر جحيم * پشتههاى هيزم از نار اليم
سورة الاخلاص
[ سوره الإخلاص ( 112 ) : آيات 1 تا 4 ]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ( 1 ) اللَّهُ الصَّمَدُ ( 2 ) لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ ( 3 ) وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ ( 4 )
بنام خداى بخشاينده مهربان
بگو يا محمد اوست خداى يگانه ( 1 )
خدا بىنياز ( 2 )
نزاده و زاينده نشده ( 3 )
و نيست او را همتا و همسال ( 4 )
گفتهاند ارباب تحقيق و خرد * ذات بحت و بود محض است آن احد
مزد و مطلق از خصوص و از عموم * وز عروض و لا عروض و هر رسوم
مطلقست اعنى ز قيد خاص و عام * نه بود وصف و نشان او را نه نام
جمله ز او آثار كثرت منتفى است * در حجاب لا تعين مختفى است
عاريست از وصف كثرت وحدتش * دور از شرط تعين نسبتش
هست يكتايى چنان يكتا كه او * در عدد داخل شود بيگفتگو