تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 838

مساهمون:

ص٨٣٨
از عددها وحدتش خارج بود * نى چو واحد در عدد داخل شود
حق زوجه واحديت بىمقال * جامع كل صفاتست و كمال
در مقام واحديت از جهات * ميپذيرد علم و تعيين و صفات
واحديت وصف ذات حضرتست * فرض در وى اعتبار كثرتست
يافت اندر واحديت اعتبار * اسم و رسم و نعت و وصف از هر قرار
هست واحد از احد اول نزول * مر حقيقت از محمد « ع » در وصول
اى محمد در جواب مشركان * كه تو را گويند حق را ده نشان
اين بتان ما بود پيدا كه چيست * تو بما بنما كه معبود تو كيست
گو تو ايشان را هو اللَّه احد * او نگنجد در اشارت در عدد
پاك و بيرون است از عين و عيان * نه اشارت ميپذيرد نه ميان
منفرد اندر صفات و ذات خويش * مطلق از ادراك مخلوقات خويش
شان او يكتايى است اندر وجود * نيستش ثانى بذات و وصف و بود
اندران حضرت خرد را راه نيست * ممكنى از هستيش آگاه نيست
نك ز اللَّه الصمد بشنو بيان * اوست معبود و پناه بندگان
هر وجودىراست بر وى احتياج * او نباشد از وجودى لا علاج
بينياز است از وجود غير خود * كرد خلق او بر ظهور خير خود
نيست فوقش آمرى او ناهيى * خلق را نز مشيتش آگاهيى
باشد از وصفش يكى لا جوف له * خورد و خواب آنجا ندارد هيچ ره
يا كه من غير شبيه آمد صمد * نيست مانندى مر او را در سند
نى از او زايد ولد يا هيچ چيز * نى ز چيزى گشته او زائيده نيز
نيست همتايى مر او را هيچ كس * هم نه عقلى را بدركش دسترس
نه شبيه او راست در ذات و صفات * هم نه تغيير و تبدل از جهات
اعتقاد اينست پيدا و خفى * بارالها تو گواهى بر صفى

سورة الفلق

[ سوره الفلق ( 113 ) : آيات 1 تا 5 ]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ ( 1 ) مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ ( 2 ) وَ مِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ ( 3 ) وَ مِنْ شَرِّ النَّفَّاثاتِ فِي الْعُقَدِ ( 4 ) وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ ( 5 ) بنام خداوند بخشايندهء مهربان بگو اى محمد پناه ميگيرم بآفريدگار شكافنده صبح ( 1 ) از بدى آنچه آفريده است ( 2 ) و از بدى شب تاريك چون درآيد ( 3 ) و از شر زنان كه دمندگان افسونند در گرهها ( 4 ) و از شر حسد برنده چون ظاهر كند حسد را ( 5 )
اى محمد « ع » گو كه بر رب الفلق * من پناه آرم ز شرّ ما خلق
نى فلق بر صبح دارد انحصار * كاورد آن را برون از ليل تار
بلكه اشيا جمله را از بيش و كم * اندر آورد از سياهى عدم
ميشكافد مر زمين را از نبات * كوه‌ها را از عيون اندر جهات
حاصل آن كز شر هر ذيشر كه هست * كو پناه آرم بسلطان الست
هم ز شر غاسق اندر ليل تار * چون در آيد ظلمتش در روزگار
هم ز شرّ آن زنان ساحره * كه دمند اندر گرهها يكسره
هم ز شر حاسد آن وقت حسد * از حسدها چون به جوش آيد حسد
در جهان هر فتنه‌اى كه رخ نمود * ميتوان گفت از حسد آن جمله بود
ترك سجده كرد ابليس از حسد * گشت آن هابيل را قابيل رد
مايه آن غفلت است از كردگار * كه نمايد آدمى را خوار و زار
گر نباشد غفلت او را كى رسد * كه برد بر دادهء بارى حسد
گفته‌اند از سحر و جادويان رسول * گشت بيمار اين بود دور از قبول
گر بپيغمبر كند جادو اثر * بس پديد آيد به كار دين ضرر
جز كه اين سحر و حسد بر آدمى * وارد از نفس و بليس آيد همى
شكر اين نعمت چسان گويد صفى * كز حسد پاك است قلبش اى وفى

سورة النّاس

[ سوره الناس ( 114 ) : آيات 1 تا 6 ]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ ( 1 ) مَلِكِ النَّاسِ ( 2 ) إِلهِ النَّاسِ ( 3 ) مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ ( 4 ) الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ ( 5 ) مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ ( 6 ) بنام خداوند بخشاينده مهربان بگو اى محمد پناه ميبرم بپروردگار آدميان ( 1 ) پادشاه آدميان ( 2 ) خداى آدميان ( 3 ) از بدى ديو و وسوسه كننده خناس ( 4 ) آنكه وسوسه مىكند