سورة العاديات
[ سوره العاديات ( 100 ) : آيات 1 تا 11 ]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
وَ الْعادِياتِ ضَبْحاً ( 1 ) فَالْمُورِياتِ قَدْحاً ( 2 ) فَالْمُغِيراتِ صُبْحاً ( 3 ) فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً ( 4 )
فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً ( 5 ) إِنَّ الْإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ ( 6 ) وَ إِنَّهُ عَلى ذلِكَ لَشَهِيدٌ ( 7 ) وَ إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ ( 8 ) أَ فَلا يَعْلَمُ إِذا بُعْثِرَ ما فِي الْقُبُورِ ( 9 )
وَ حُصِّلَ ما فِي الصُّدُورِ ( 10 ) إِنَّ رَبَّهُمْ بِهِمْ يَوْمَئِذٍ لَخَبِيرٌ ( 11 )
بنام خداوند بخشاينده مهربان
بروندهها با آواز نفس زدن نفس زدنى ( 1 )
پس آتش بر آرندهها آتش بر آوردنى ( 2 )
پس آنها كه وسيله غارت شوند در صبح ( 3 )
پس برانگيختند به آن غبار را ( 4 )
پس در ميان درآمدند به آن جماعتى را ( 5 )
بدرستى كه انسانست مر پروردگارش را ناسپاس ( 6 )
و بدرستى كه او بر آن هر آينه شاهد است ( 7 )
و بدرستى كه او براى دوستى مال هر آينه سخت است ( 8 )
آيا پس نميداند كه چون برانگيخته شود در گورهاست ( 9 )
و تميز كرده شود آنچه در سينههاست ( 10 )
بدرستى كه پروردگارشان بايشان روز چنين آگاه است ( 11 )
قومى از اعراب كردند اجتماع * در زمين رمله از بهر نزاع
تا شبيخون بر مدينه آورند * يا بجيش مسلمين از ناپسند
چون رسيد از ره به سيد اين خبر * سويشان كرد او على را ره سپر
شد روان رزم آزماى صد مصاف * با گروهى سوى ارباب خلاف
غزوهء ذات السلاسل باشد اين * كه بزنجير آمدند آن مشركين
ره بشب ميرفت و پنهان بود روز * تا رسيد آن شير حق بر جيش يوز
صبحگاهى تاخت بر ايشان ز راه * برق بين تا چون كند با مشت كاه
كار نامد حيله و تدبيرشان * شبر حق بكشيد در زنجيرشان
كشت ز ايشان فرقهاى را در نبرد * فرقهاى را هم بآهن بند كرد
چون كه برگشتند رودى بد عظيم * واب طغيان داشت صد لشكر مقيم
تا كه آب اندك شود بتوان عبور * بر مدينه نامد اخبار از مرور
آن دورويان از نشان بيفروغ * منتشر كردند اخبار دروغ
تنگدل شد زان خبرها مصطفى * جبرئيل اين آيت آورد از خدا
كه باسبان دونده مر قسم * كه زنند ايشان نفس در تاخت هم
پس قسم بر آنكه آتشها ز سنگ * زير سم آرند بيرون بيدرنگ
هم به آن اسبان غارتگر قسم * كه بخصم آرند رو در صبحدم
قصد از اسبان سواران سرند * كه بصبح از جيش اعنى صفدرند
پس غبارى در كنار آن گروه * صبحگاه انگيختندى از وجوه
آمدندى پس بصبح اندر ميان * مر گروهى را بقهر از دشمنان
اين جواب است از قسم كه آدمى * رب خود را ناسپاس است او همى
چون دو رويانى كه از خبث نهان * افكنند ار جوفهها در مردمان
مر كنود است آنكه او ندهد عطا * مىخورد تنها زند مر بنده را
آنكه ضارب بر غلام است و كنيز * و اهل او را مىمخر بر يك پشيز
حق بود بر بخل و كفرانش گواه * بر خود است او يا گوه در حشرگاه
هم بتحقيق آنكه اندر حب مال * سخت باشد آدمى از سوء حال
پس نداند منبعث آيا شود * آنچه باشد در فتور از نيك و بد
جمع گردانيده گردد هم بجا * آنچه باشد مختفى در سينهها
روز حشر اندر مجازات كبير * رب ايشانست بر ايشان خبير
سورة القارعة
[ سوره القارعة ( 101 ) : آيات 1 تا 11 ]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
الْقارِعَةُ ( 1 ) مَا الْقارِعَةُ ( 2 ) وَ ما أَدْراكَ مَا الْقارِعَةُ ( 3 ) يَوْمَ يَكُونُ النَّاسُ كَالْفَراشِ الْمَبْثُوثِ ( 4 )
وَ تَكُونُ الْجِبالُ كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ ( 5 ) فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ ( 6 ) فَهُوَ فِي عِيشَةٍ راضِيَةٍ ( 7 ) وَ أَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوازِينُهُ ( 8 ) فَأُمُّهُ هاوِيَةٌ ( 9 )
وَ ما أَدْراكَ ما هِيَهْ ( 10 ) نارٌ حامِيَةٌ ( 11 )
بنام خداى بخشاينده مهربان
آن در هم كوبنده ( 1 )
چيست آن در هم كوبنده ( 2 )
و چه چيز دانا كرد ترا كه چيست آن در هم كوبنده ( 3 )
روزى كه باشند مردمان چون پروانه پراكنده ( 4 )
و باشند