مىنبودند آنكه شد كافر بدين * جمله از اهل كتاب و مشركين
باز استاده ز كفر ما سبق * تا بر ايشان بينه آمد ز حق
يعنى احمد با نشان و دعوتش * هم كتاب و معجزات و حجتش
كو رسولست از خدا با بينات * مينمايد بر شما راه نجات
آن صحف كه پاك از سوب خطاست * بر شما خواند بوجه صدق و راست
اندران بنوشتهاى بس درست * هست احكامى كه حق است از نخست
يعنى اندر لوح محفوظ اين كتاب * بود و جامع بر صحف از فصل و باب
مىندارند اختلاف از هيچ باب * آنكه داده شد مر ايشان را كتاب
در حق پيغمبر ذو السلطنه * جز ز بعد از آنكه آمد بينه
پيش از آن كايد پديد اعنى رسول * داشتند اهل كتاب او را قبول
منتظر بودند و خواهان از خدا * كه ظهورش را كند زود از خفا
چون كه شد مبعوث كردند اختلاف * بعضى از آنها نمودند اعتراف
بعض ديگر سركش و كافر شدند * از قبول امر او سر وا زدند
هم نگرديدند مأمور از نصوص * جز كه بپرستند حق را با خلوص
پاك دين خود كنند از بهر او * ميلشان بر حق شود در جستجو
مر به پا دارند در وقتش صلوة * هم دهند اندر محل خود زكات
آنچه را گشتند مأمور آن گروه * دين حق و راست باشد از وجوه
وانكسان كه نگرويدند از يقين * هيچ از اهل كتاب و مشركين
آن گروه باشند در نار جحيم * بدترين خلق و در دوزخ مقيم
وانكسان كايمان به حق آوردهاند * هم عملهاى ستوده كردهاند
بهترينند آن گروه از ما خلق * هستشان پاداش اندر نزد حق
با اقامت بوستانها كه عيان * جويها باشد ز زير آن روان
تا ابد پايندگانند از سرشت * اندران عالى مكان خرم بهشت
حق از ايشان راضى و ايشان ز حق * اينچنين پاداش يابند آن فرق
اينست بهر آنكه ترسد از خداى * وز عقوبتهاى او در آن سراى
سورة الزّلزلة
[ سوره الزلزلة ( 99 ) : آيات 1 تا 8 ]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها ( 1 ) وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها ( 2 ) وَ قالَ الْإِنْسانُ ما لَها ( 3 ) يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها ( 4 )
بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحى لَها ( 5 ) يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتاتاً لِيُرَوْا أَعْمالَهُمْ ( 6 ) فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ ( 7 ) وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ ( 8 )
بنام خداوند بخشاينده مهربان
چون بزلزله در آورده شود زمين زلزلهاش ( 1 )
و بيرون اندازد زمين بارهايش را ( 2 )
و گويد انسان چيست مر آن را ( 3 )
روز چنين ميگويد خبرهايش را ( 4 )
به اينكه پروردگارت وحى كرد براى او ( 5 )
روز چنين باز گردند مردمان پراكندگان تا نموده شود كردارشان ( 6 )
پس كسى كه كند مقدار ذره نيكى خواهد ديد آن را ( 7 )
و كسى كه كند مقدار ذره بدى خواهد ديد آن را ( 8 )
چون كه جنبانيده گردد اين زمين * باز جنبانيدنى سخت از يقين
زانكه چون ارض از خود اندازد برون * بارهاى خود كه دارد در كمون
يعنى اموات و دفائن كان و گنج * كه بد آنها موجب طغيان و رنج
آدمى گويد در آن حال اين زمين * چيست او را كه بجنبند اينچنين
مر زمين آن روز آيد در سخن * بدهد اخبار از عملها تن بتن
هر چه هر كس كرده اندر پشت او * باز گويد بىتأمل مو بمو
اوفتد از پرده بيرون رازها * ماند از خجلت بكام آوازها
با تو گويم من مثالش را تمام * تن بمرگ آرد چو رو بر انهدام
پيچد از نزع استخوان و رك بهم * جسم آيد در تزلزل دمبدم
افكند بيرون ز خويش اسرارها * بر زبان آرد ز پنهان كارها
ميتوان زين جزو پى بردن بكل * چون رسد هنگام بگذشتن ز پل
بينى آن كوبد سوار پيل و رخش * مغزش از نعل خران گرديده پخش
ارض آيد پس بعرض حالها * خود بان ربك اوحى لها
حق دهد يعنى كه دستورى به او * كه عيان كن حالهاى تو به تو
مردم آن روز از قبور اندر حساب * مينمايند از پراكنده اياب
مختلف احوال اندر جستجو * بعض نورانى و بعضى تيرهرو
تا مر ايشان را شود بنموده باز * مر جزاى كارهاشان ز امتياز
پس كند هر كس عمل هم سنگ مور * يا به قدر ذره پيش خور ز دور
از نكويى بر هر آن يابد جزا * در عمل بر قدر نمله يا هبا
كس نمايد ور بدى پاداش آن * ميرسد بر وى ببيند وان عيان
پس چو بد كردى بترس از روز بد * كه نخواهد شد مكافات از تو رد
توبه كن از سيئات ما سبق * مر بپوشاند بديها از تو حق
باشد اين يك سوره كافى از كتاب * باشد ار آگه دل از يوم الحساب