بقلم ( 4 )
آموزانيد انسان را آنچه نميدانست ( 5 )
حقا بدرستى كه انسان عصيان ميورزد ( 6 )
به اينكه ديد خود را كه بىنياز شد ( 7 )
بدرستى كه بسوى پروردگار تو است بازگشت ( 8 )
آيا ديدى كسى را كه منع كند ( 9 )
بنده را چون نماز كند ( 10 )
آيا ديدى كه اگر بود بر هدايت ( 11 )
يا امر كرد بپرهيزكارى ( 12 )
آيا ديدى كه اگر تكذيب كرد و روى گردانيد ( 13 )
آيا ندانست كه خدا مىبيند ( 14 )
نه چنانست هر آينه اگر با نايستد خواهم گرفت البته كسانشان به موى پيشانى ( 15 )
پيشانى دروغگوى خطاكار ( 16 )
پس بايد كه بخواند اهل مجلسش را ( 17 )
زود باشد بخوانيم زبانيه را ( 18 )
نه چنانست فرمان مبر او را و سجده كن و نزديك شو ( 19 )
آيتى كاوّل رسيد از رب دين * بود اقرء باسم ربك باليقين
نام ربت را بخوان اى مصطفى * آن خدايى كافريد او چيزها
خلقت انسان ز خون بسته كرد * عضوهايش پس بهم پيوسته كرد
روزى اندر غار حرّى بد رسول * كرد بر وى جبرئيل از حق نزول
گفت بر خوان گفت خواننده نيم * جبرئيلش بر فشرد آن دم بهم
گشت بيطاقت شد اندر خانه باز * تب گرفتش خفت بر جا اهتزاز
بار ديگر جبرئيل آمد فرود * آيت ديگر بر او آورد زود
رفت پيش ورقة بن نوفل او * با خديجه زوجهء پاكيزهخو
گفت آن حالات را با وى همه * گفت تو پيغمبرى بيواهمه
حاصل آنكه اول آيت بود اين * كه بر او آمد ز رب العالمين
مىبخوان تو اى پيمبر نام حق * آنكه خلق آدمى كرد از علق
آمد اين آيت نخستين بر رسول * زانكه خلقت اصل باشد بر عقول
تا بداند آدمى كه لايقش * هست و واجب بندگى خالقش
رب اكرم را بخوان كه با قلم * مر نوشتن را بياموزند هم
مىبياموزاند آدم را تمام * آنچه را كه مىندانست از مهام
الحق انسانست طاغى بر خدا * چون كه خود را ديد ذيقدر و عنا
هست سوى رب تو بيمعذرت * بازگشت جمله اندر آخرت
بينى آيا آنكه دارد هيچ باز * بنده ما را كه باشد در نماز
بينى اى ناهى تو آيا كه بود * بندهء ما گر كه بر راه رشد
امر بر تقوى نمايد يا نماز * ميتوان او را چگونه داشت باز
بينى آيا آنكه تكذيب ار كند * يا كه رو گرداند آن بو جهل رد
مستحق بر چه عذابى گردد او * هم بدينسان هر مكذب هر عدو
اين ندانسته است آيا از عمى * كه بود بينا به قصد او خدا
بايد او از نهى تا باز ايستد * ايستد ور نى كه باز آن بيخرد
موى پيشانى او گيريم هم * بر كشيمش سوى دوزخ وان الم
ناصيهء آن كاذب خاطى كه باز * داردت ز آداب و تقوى و نماز
پس ببايد اهل خود را خواند او * زود خوانيم آن زبانه بر عدو
آن زبانه دوزخ پر قهر و نار * تا كشد او را بدوزخ ز اضطرار
آن چنان نبود كه گفت آن محتجب * تو مبر فرمانش و اسجد و اقترب
سورة القدر
[ سوره القدر ( 97 ) : آيات 1 تا 5 ]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ ( 1 ) وَ ما أَدْراكَ ما لَيْلَةُ الْقَدْرِ ( 2 ) لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ ( 3 ) تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فِيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ ( 4 )
سَلامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ ( 5 )
بنام خداى بخشايندهء مهربان
بدرستى كه ما فرستاديمش در شب قدر ( 1 )
و چه چيز دانا كردت كه چيست شب قدر ( 2 )
شب قدر بهتر است از هزار ماه ( 3 )
نازل ميشوند فرشتگان و روح در آن باذن پروردگارشان از هر امرى ( 4 )
سلامتست آن تا وقت طلوع صبح ( 5 )