تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 826

مساهمون:

ص٨٢٦
و زود باشد كه دور كنم از آن پرهيزكارترى را ( 17 ) كه ميدهد مالش را تا پاك شود ( 18 ) و نيست مر احدى را نزد او هيچ نعمتى كه پاداش داده شود ( 19 ) مگر جستن وجه پروردگارش كه برتر است ( 20 ) و هر آينه زود باشد كه خشنود گردد ( 21 )
مر قسم بر ليل چون گرديد تار * هم بروز آن گه كه آيد آشكار
هم بر آنكه آفريد از قدرت او * ماده و نر را بگاه خلقت او
كه پراكنده است خود سعى شما * در عملها مختلف يعنى كجا
بعضى از آن موجب آمد بر ثواب * بعض موجب بر هلاك و بر عذاب
پس هر آن داد او حقوق مال خود * كرد پرهيز او ز سوء حال خود
كرد هم تصديق بر قول نكو * نفى و اثباتست وان بيگفتگو
يعنى او را نيست انباز و شريك * يا كه باور داشت خصلتهاى نيك
پس كنيم آسان مر او را كارها * در امور دين و دنيا بارها
وانكه كرد او بخل در انفاق مال * ديد خود را بىنياز از ذو الجلال
كرد تكذيب كلامى كان به است * وان كلام لا إله الا اللَّه است
پس كنيم آماده ما به روى بيسر * آنچه را باشد مؤدى سوى عسر
مال او نكند ز وى دفع عذاب * چون هلاك آمد بر او شد سد باب
ره نمودن واجبست از بهر ما * هست ما را دار عقبى و اين سرا
آن جهان و اينجهان يعنى ز ماست * ميدهيم آن را بهر كس كه سزاست
پس شما را مىبترسانيم ما * از زبانهء نار پر قهر و و با
در نيايد اندران آتش مگر * آن كسى كه باشد او بدبخت‌تر
آن كسى كه كرد تكذيب معاد * رو بگرداند از اطاعت و انقياد
زود باشد كه از آن آتش بدور * گردد آن پرهيزكار با حضور
مال خود بدهد به راه خير و دين * جويد از حق پاكى از صدق و يقين
نيست كسرا نزد او بر مقتضا * هيچ نعمت هيچ منت بر جزا
جز كه از بهر رضاى كردگار * كاوست پاك و برتر و ذو الاقتدار
يعنى آن اعطا كند از بهر حق * نى كه خواهد اجر و مزد از ما خلق
زود پس باشد شود خوشنود هم * زانچه بخشد از عطايش ذو الكرم

سورة الضّحى

[ سوره الضحى ( 93 ) : آيات 1 تا 11 ]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ وَ الضُّحى ( 1 ) وَ اللَّيْلِ إِذا سَجى ( 2 ) ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلى ( 3 ) وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولى ( 4 ) وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى ( 5 ) أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً فَآوى ( 6 ) وَ وَجَدَكَ ضَالاًّ فَهَدى ( 7 ) وَ وَجَدَكَ عائِلاً فَأَغْنى ( 8 ) فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلا تَقْهَرْ ( 9 ) وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ ( 10 ) وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ ( 11 ) بچاشتگاه ( 1 ) و شب چون آرام گيرد ( 2 ) كه وا بگذاشت ترا پروردگارت و غضب نكرد ( 3 ) و هر آينه آن جهان بهتر است مر ترا از اينجهان ( 4 ) و هر آينه به زودى خواهد داد ترا پروردگارت پس خوشنود كردى ( 5 ) آيا نيافت ترا يتيم پس جايگاه داد ( 6 ) و يافت ترا كم پس هدايت نمود ( 7 ) و يافت ترا بى خبر عيالمند پس توانگر ساخت ( 8 ) پس اما يتيم را پس قهر مكن ( 9 ) و اما سؤال كننده را پس زجر مكن ( 10 ) و اما بنعمت پروردگارت پس اخبار كن ( 11 )
مىخورد سوگند حق بر چاشتگاه * چون كه نور خود فزايد از إله
هم بشب سوگند كارام و قرار * مىبيايد تيرگى در روزگار
حق تو را نگذاشت باز اى بو الوفا * هيچ هم نگرفت دشمن در خفا
مر تو را بهتر بود ديگر سراى * زاين سراى پر ز اندوه و عناى
زود باشد كه كند ربت عطا * نعمتى را كه تو گردى زان رضا
حق يتيمى مر تو را آيا نيافت * پس تو را از ظل خود به جا نيافت
جاى دادت پس در آن نعم المقر * در پناه عون خود دور از خطر
يافت گمراهى تو را پس رهنمود * از هدايتهاى خويش آگه نمود
يعنى از احكام بودى بى خبر * پس تو را زان كرد آگه سربسر
يا كه گم كردت حليمه در نخست * پس تو را جدت ز وحى غيب جست
يا كه راهت گمشد اندر وقت شام * بر تجارت چون كه ميرفتى بشام
پس تو را از امر خلاق جليل * سوى ره آورد ديگر جبرئيل