سختتر در خلقتيد آيا شما * اى گروه منكران يا اين سما
چون كه دانيد آسمان خلق خداست * پس چرا قادر نه بر عود شماست
مر بنا كرد آسمان را چون كه خواست * سقف آن برداشت و اينسان كرد راست
كرد مر تاريكى ليلش فزون * نور خورشيدش هم آورد او برون
و اين زمين را آفريد از بعد اين * منبسط كرد و بگسترد اين چنين
هم برون آورد از آن آب و عيون * هم چراگاه و گياه از حدّ فزون
كوهها را ساخت محكم و استوار * بهرهور گرديد تا زان بيشمار
هم خورند انعامتان خشك و خويد * پس چو آيد طامة الكبرى پديد
طامّه يعنى دواهىّ بزرگ * وان قيامت باشد و روزى سترگ
روزى آنكه ياد آرد آدمى * كرده آنچ از نيك و بد سعى او همى
مر كسى را دوزخ آيد آشكار * كو بود از اهل رؤيت در شمار
پس هر آن كز حد گذشته باشد آن * برگزيده است او حيات اين جهان
پس بود دوزخ مر او را جايگاه * وانكه او ترسيده باشد ز انتباه
ز ايستادن نزد آن پروردگار * نهى كرده از هوايش نفس خوار
پس بود جنت ورا آرامگاه * بهر او هر نعمتى هست از إله
از تو پرسند اى رسول از رستخيز * تا كى است آن وقت و موقع در تميز
در چه چيزى تو ز ذكر آن بناس * بر تو دخلى نيست آن را در شناس
باشد آن را نزد ربت منتها * نيست جز اين منذرى تو از خدا
هر كرا ترسد از آن روز مهول * پس تو كن انذار ايشان اى رسول
مىنكردند اندران گويا درنگ * جز شبى چون بنگرند آن روز تنگ
كافران يعنى كنند اينسان گمان * چون قيامت را ببينند از عيان
كه نكردستند در دنيا درنگ * جز شبى يا چاشتگاهى كور و لنگ
سورة عبس
[ سوره عبس ( 80 ) : آيات 1 تا 12 ]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
عَبَسَ وَ تَوَلَّى ( 1 ) أَنْ جاءَهُ الْأَعْمى ( 2 ) وَ ما يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى ( 3 ) أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّكْرى ( 4 )
أَمَّا مَنِ اسْتَغْنى ( 5 ) فَأَنْتَ لَهُ تَصَدَّى ( 6 ) وَ ما عَلَيْكَ أَلاَّ يَزَّكَّى ( 7 ) وَ أَمَّا مَنْ جاءَكَ يَسْعى ( 8 ) وَ هُوَ يَخْشى ( 9 )
فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهَّى ( 10 ) كَلاَّ إِنَّها تَذْكِرَةٌ ( 11 ) فَمَنْ شاءَ ذَكَرَهُ ( 12 )
بنام خداى بخشاينده مهربان
روى ترش نمود و اعراض كرد ( 1 )
كه آمد او را كور ( 2 )
و چه چيز دانا كرد ترا باشد كه پاك شود ( 3 )
يا پند گيرد پس نفع دهد او را پند ( 4 )
اما كسى كه توانگر شد ( 5 )
پس تو مر او را متوجه ميشوى ( 6 )
و نيست بر تو كه پاك نشود ( 7 )
و اما كسى كه آمد ترا كه ميكوشيد ( 8 )
و او ميترسيد ( 9 )
پس تو از او فارغ ميباشى ( 10 )
نه چنين است بدرستى كه آن پنديست ( 11 )
پس آنكه خواهد پند گيرد ( 12 )
بود عبد اللَّه مكتوم او ضرير * نزد پيغمبر شد آن مكفوف پير
اندران وقتى كه بود آن ممتحن * با صناديد قريش اندر سخن
اندر آرد تا مگر در دينشان * داشت نجوى از پى آئينشان
كرد عبد اللَّه ز پيغمبر سؤال * بىخبر كاين نيست هنگام مقال
رو ترش كرد آن رسول نيكخو * هم بگردانيد زان مكفوف رو
آمد اين آيت چو اعمى آمد او * رو ترش فرمود و گردانيد رو
زاين مكتومت چه چيز آگاه كرد * شايد او ز اثام گردد پاك و فرد
پند يا گيرد ز قول ارجمند * نفع پس مىبدهد او را وعظ و پند
ليك آن كو مالدار است اين چنين * بىنيازى مىكند ز ايمان و دين
پس تو بر وى ميكنى ز اقبال رو * بسكه دارى جهد بر ايمان او
نيست بر تو زو بجز وزر و و بال * چون بر او پاكيزگى باشد محال
وانكه اما بر تو آمد با شتاب * از پى تعليم احكام و كتاب
از خدا ترسان بود يا ترسد او * كه در آيد بر سر و افتد برو
پس تو از وى مىشوى مشغول باز * رو كنى از وى بر ارباب مجاز
حاصل آنكه از تو اين محمود نيست * زين تصدى وين تلهى سود نيست
جبرئيل اين آيه مىخواند و رسول * رنگ او تغيير مىكرد از قبول
شد روان از ديدههايش جوى آب * وز پى اعمى دويد اندر شتاب
آن چنان كه هر دم افتادى بسر * روى او مىخورد بر ديوار و در
تا بعبد اللَّه رسيد او با نياز * برد سوى مسجدش سلطان راز
مر رداى خود به زير او فكند * داشتش زان پس عزيز و ارجمند
منضجر باش از تولى وز عبوس * كن مدارا و تلطف با نفوس
هست آيتهاى قرآن جمله پند * متعظ گشتن بر او باشد پسند
هر كه خواهد پس نمايد حفظ آن * تا فراموشش نگردد يك زمان
[ سوره عبس ( 80 ) : آيات 13 تا 32 ]
فِي صُحُفٍ مُكَرَّمَةٍ ( 13 ) مَرْفُوعَةٍ مُطَهَّرَةٍ ( 14 ) بِأَيْدِي سَفَرَةٍ ( 15 ) كِرامٍ بَرَرَةٍ ( 16 ) قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَكْفَرَهُ ( 17 )
مِنْ أَيِّ شَيْءٍ خَلَقَهُ ( 18 ) مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ ( 19 ) ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَهُ ( 20 ) ثُمَّ أَماتَهُ فَأَقْبَرَهُ ( 21 ) ثُمَّ إِذا شاءَ أَنْشَرَهُ ( 22 )
كَلاَّ لَمَّا يَقْضِ ما أَمَرَهُ ( 23 ) فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى طَعامِهِ ( 24 ) أَنَّا صَبَبْنَا الْماءَ صَبًّا ( 25 ) ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا ( 26 ) فَأَنْبَتْنا فِيها حَبًّا ( 27 )
وَ عِنَباً وَ قَضْباً ( 28 ) وَ زَيْتُوناً وَ نَخْلاً ( 29 ) وَ حَدائِقَ غُلْباً ( 30 ) وَ فاكِهَةً وَ أَبًّا ( 31 ) مَتاعاً لَكُمْ وَ لِأَنْعامِكُمْ ( 32 )
در صحيفههاى گرامى داشته شده ( 13 )
برداشت كرده شده پاكيزه گردانيده ( 14 )
بدستهاى كاتبان ( 15 )
شريفان نيكوكاران ( 16 )
كشته باد انسان چه كافريست او ( 17 )