تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 813

مساهمون:

ص٨١٣
آن گاه كه آفتاب در هم پيچيده شود ( 1 ) و آن گاه كه ستاره‌ها فرو ريزند ( 2 ) و آن گاه كه كوه‌ها روان شوند ( 3 ) و آن گاه كه شتران آبستن بار نهند ( 4 ) و آن گاه كه وحوش حشر كرده شوند ( 5 ) و آن گاه كه درياها پر كرده شوند ( 6 ) و آن گاه كه نفسها جفت كرده شوند ( 7 ) و آن گاه دختران در گور كرده پرسيده شوند ( 8 ) كه بچه گناه كشته شدند ( 9 ) و آن گاه كه نامه‌ها گشوده شوند ( 10 ) و آن گاه كه آسمان كنده شود ( 11 ) و آن گاه كه دوزخ افروخته شود ( 12 ) و آن گاه كه بهشت نزديك كرده شود ( 13 ) داند هر نفسى آنچه را حاضر ساخته ( 14 )
چون شود پيچيده در هم آفتاب * تيره گردد عالم پر انقلاب
تيره گردند و سياه استارگان * كوه‌ها گردد ز جاى خود روان
ناقه‌هاى حمل مىبرداشته * مىشوند آنكه فرو بگذاشته
يا معطل گردد از بارش دگر * ابرها كابست باشد بر مطر
جمع كرده جمله يك جا مىشوند * مر وحوشى كه پراكنده بوند
بحرها آن گاه گردد جمله پر * اندران نى آب مىماند نه در
نفسها را آن زمان سازند جفت * با عملهايى كه بودش در نهفت
يا برانگيزند با امثال او * نفسها را گر بود بد ور نكو
مىشود پرسيده آن دم در حضور * دختران را كه شده زنده بگور
بر كدامين جرم كاو كشته شده * وانكه او را كشته مسئول آمده
كه تو اين مؤووده را بر بيگناه * زنده اندر گور كردى از چه راه
من پناه از هر بدى جويم برب * خاصه زان كايد حق از وى در غضب
وان بود دور از خصال آدمى * خصلت ديو و دد است آن خود همى

مناجات

اى خدا ز افعال ديو دل سياه * بر جناب خود صفى را ده پناه
گر تو خواهى آدمى را در كنى * باب دانش را برويش سد كنى
بل ز ديو او را كنى بدبخت‌تر * هم ز ما رو اژدها دل سخت‌تر
وان نباشد اى مسبب بىسبب * پس پناه از آن سبب گيرم برب
مار و افعى بچهء خود كى كشد * اينقدر آرد ز دانايى رشد
حق بپرسد زو كه اى بدبخت كور * از چه كردى زنده دختر را بگور
جملگى پيچيده گردد نامه‌ها * از عملها اندران هنگامه‌ها
آسمان بر كنده آن دم ز امر اوست * بر كنند آن سان كه از مذبوح پوست
دوزخ آن ساعت شود افروخته * هم ز اهل شرك و ظلم اندوخته
مىشود نزديك واندم كه بهشت * بر هر آن صافى دل روشن سرشت
مىبداند نفس هر كس از بشر * آنچه حاضر كرده است از خير و شر

[ سوره التكوير ( 81 ) : آيات 15 تا 29 ]

فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ ( 15 ) الْجَوارِ الْكُنَّسِ ( 16 ) وَ اللَّيْلِ إِذا عَسْعَسَ ( 17 ) وَ الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ ( 18 ) إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ ( 19 ) ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ ( 20 ) مُطاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ ( 21 ) وَ ما صاحِبُكُمْ بِمَجْنُونٍ ( 22 ) وَ لَقَدْ رَآهُ بِالْأُفُقِ الْمُبِينِ ( 23 ) وَ ما هُوَ عَلَى الْغَيْبِ بِضَنِينٍ ( 24 ) وَ ما هُوَ بِقَوْلِ شَيْطانٍ رَجِيمٍ ( 25 ) فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ ( 26 ) إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ ( 27 ) لِمَنْ شاءَ مِنْكُمْ أَنْ يَسْتَقِيمَ ( 28 ) وَ ما تَشاؤُنَ إِلاَّ أَنْ يَشاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ ( 29 ) پس سوگند ياد نميكنم پس رونده ( 15 ) سير كننده پنهان شونده‌اند ( 16 ) و شب چون پشت كند ( 17 ) و صبح چون پديد آيد ( 18 ) كه آن هر آينه سخن فرستاده‌ايست گرامى ( 19 ) صاحب تواناى نزد خداوند عرش با منزلت ( 20 ) فرمان برده پس امينست ( 21 ) و نيست صاحب شما ديوانه ( 22 ) و بتحقيق ديد او را در افق روشن ( 23 ) و نيست او در غيب بخيل ( 24 ) و نباشد سخن شيطان رانده شده ( 25 ) پس كجا ميروند ( 26 ) نيست آن مگر پندى مر جهانيان را ( 27 ) مر آن كسى را خواست از شما كه مستقيم شود ( 28 ) و
تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 813 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه