پس بگو مر تراست ميل به اينكه پاك شوى ( 18 )
و هدايت كنم بسوى پروردگارت پس بپرهيزى ( 19 )
پس نمودش آيه بزرگ ( 20 )
پس تكذيب نمود و نافرمانى كرد ( 21 )
پس پشت گردانيده ميشتافت ( 22 )
پس جمعيتى كرد پس ندا در داد ( 23 )
پس گفت منم پروردگار شما كه برتر است ( 24 )
پس گرفت او را خدا بعقوبت آخرت و اولى ( 25 )
بدرستى كه در آنست هر آينه عبرتى مر آن را كه ميترسند ( 26 )
بر تو آيا نامد اى فخر بشر * مر حديث موسى كامل هنر
چون كه او را خواند مر پروردگار * خود بوادى مقدس در دو بار
يا كه باشد نام آن وادى طوى * حق در آن فرمود بر موسى ندا
رو سوى فرعون بگذشته ز حد * گو كه دارى رغبت آيا هيچ خود
پاك كردى ره نمايم من تو را * سوى ربت پس بترسى از خدا
پس نمود آن موسى از وجهى كه بود * آية كبرى بفرعون عنود
كرد پس تكذيب و عاصى شد به حق * پشت پس كرد او بوى با طعن و دق
سعى بر ابطال او كرد از ستيز * يا ز ترس اژدها شد در گريز
جمع كرد او لشكر و داد اين ندا * گفت من پروردگارم بر شما
موسى ار هم خالقى از غير من * باشدش من بهترم ز او بىسخن
زانكه پس باشد فقير و بىنوا * از رسولش آشكار است اين بما
كه بسى باشد برهنه و گرسنه * بر رسالت آمد است او يك تنه
نه غلامى نه سپاهى نه زرى * نه لباس و نه اساس و استرى
من غلامانم بسى ذى ثروتند * صاحب قصر و سرا و دولتند
مشتبه شد زين سخن بر احمقان * كه نباشد خالق موسى چنان
در تصور نامد ايشان را كجا * كانكه ترسد ز اژدها نبود خدا
پس گرفتش حق بقهرى بس قوى * بر عذاب اخروى و دنيوى
بد نكال اولش كه گشت غرق * اندران رود سيه پا تا بفرق
وان نكال ديگرش داند خداى * تا چه باشد در خورش در آن سراى
هست پندى و اعتبارى اندر اين * آنكه را ترسد ز حق وز يوم دين
[ سوره النازعات ( 79 ) : آيات 27 تا 46 ]
أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّماءُ بَناها ( 27 ) رَفَعَ سَمْكَها فَسَوَّاها ( 28 ) وَ أَغْطَشَ لَيْلَها وَ أَخْرَجَ ضُحاها ( 29 ) وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحاها ( 30 ) أَخْرَجَ مِنْها ماءَها وَ مَرْعاها ( 31 )
وَ الْجِبالَ أَرْساها ( 32 ) مَتاعاً لَكُمْ وَ لِأَنْعامِكُمْ ( 33 ) فَإِذا جاءَتِ الطَّامَّةُ الْكُبْرى ( 34 ) يَوْمَ يَتَذَكَّرُ الْإِنْسانُ ما سَعى ( 35 ) وَ بُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِمَنْ يَرى ( 36 )
فَأَمَّا مَنْ طَغى ( 37 ) وَ آثَرَ الْحَياةَ الدُّنْيا ( 38 ) فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوى ( 39 ) وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى ( 40 ) فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى ( 41 )
يَسْئَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْساها ( 42 ) فِيمَ أَنْتَ مِنْ ذِكْراها ( 43 ) إِلى رَبِّكَ مُنْتَهاها ( 44 ) إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرُ مَنْ يَخْشاها ( 45 ) كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَها لَمْ يَلْبَثُوا إِلاَّ عَشِيَّةً أَوْ ضُحاها ( 46 )
آيا شما سختتريد در خلقت يا آسمان كه بنا كرد آن را ( 27 )
بلند گردانيد سقفش را پس راست كرد ( 28 )
و تاريك گردانيد شبش را و ظاهر ساخت روزش را ( 29 )
و زمين را بعد از آن گسترانيد ( 30 )
پديد آورد از آن آبش را و چراگاهش را ( 31 )
و كوه را استوار گردانيدشان ( 32 )
مايه تعيش براى شما و چهارپايان شما ( 33 )
پس چون آمد بلاى مستولى بزرگ ( 34 )
روزى كه ياد آورد انسان آنچه كوشيد ( 35 )
و ظاهر گردانيده شد دوزخ براى كسى كه بيند ( 36 )
پس اما آنكه زيادهروى كرد در عصيان ( 37 )
و برگزيد زندگانى دنيا را ( 38 )
پس بدرستى كه دوزخش بود جايگاه ( 39 )
و اما آنكه بيم داشت از مقام پروردگارش و منع كرد نفس را از خواهش ( 40 )
پس بدرستى كه بهشت باشد جايگاهش ( 41 )
ميپرسند ترا از قيامت كى باشد قرارگاهش ( 42 )
در چيستى تو از ياد كردن آن ( 43 )
بسوى پروردگار تست انتهاى آن ( 44 )
جز اين نيست كه تو بيمكننده كسى را كه بترسد از آن ( 45 )
گويا كه ايشان روزى كه بينند آن را درنگ نكردهاند مگر شبانگاهى يا چاشتگاهى ( 46 )