تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 807

مساهمون:

ص٨٠٧
اينست آن روزى كه كافر را دهن * نيست تا گويد ز نيك و بد سخن
نيست دستورى هم ايشان را به كار * تا ز كفر خويش خواهند اعتذار
كرب و اندوهست در آن روز سخت * بر مكذب كز يقينش نيست بخت
اينست يوم الفصل كز عدل و قضا * ظالم از مظلوم مىگردد جدا
جمعتان كرديم ما با اولين * كاهل تكذيبند در روزى چنين
پس اگر باشد شما را مكر و كيد * پس كنيد آن تا رهيد از بند و قيد
غصه و اندوه در روزى چنين * مر مكذب راست داريد اين يقين
متقين و اندر ظلالند از سرشت * در كنار چشمها اندر بهشت
در ميان ميوه‌هاى بس نكو * از هر آنچه مىنمايند آرزو
خازنان گويند بىجوع و عطش * هم خوريد و هم بياشاميد خوش
بر شما بادا گوارا اين نعم * آنچه را كرديد ز اعمال از همم
ما چنين بدهيم نيكان را جزا * چاه ويل است آن مكذب را سزا
هم خوريد اى مشركان با صد فسون * از نعيم فانى دنياى دون
باز برخوردار در اندك زمان * از جهان گرديد نيز اى مجرمان
هستتان بر نعمت يك روزه ميل * بر مكذب و اندران روز است ويل
مىشود بر اهل دنيا گفته چون * ايها القوم اركعوا لا يركعون
باد نفرين اندر اين روز مهول * بر مكذب كاو نكرد ايمان قبول
بعد قرآن پس ز گفتار و كلام * بگروند ايشان بگفتارى كدام

سورة النّبإ

[ سوره النبإ ( 78 ) : آيات 1 تا 16 ]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ عَمَّ يَتَساءَلُونَ ( 1 ) عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ ( 2 ) الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ ( 3 ) كَلاَّ سَيَعْلَمُونَ ( 4 ) ثُمَّ كَلاَّ سَيَعْلَمُونَ ( 5 ) أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهاداً ( 6 ) وَ الْجِبالَ أَوْتاداً ( 7 ) وَ خَلَقْناكُمْ أَزْواجاً ( 8 ) وَ جَعَلْنا نَوْمَكُمْ سُباتاً ( 9 ) وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِباساً ( 10 ) وَ جَعَلْنَا النَّهارَ مَعاشاً ( 11 ) وَ بَنَيْنا فَوْقَكُمْ سَبْعاً شِداداً ( 12 ) وَ جَعَلْنا سِراجاً وَهَّاجاً ( 13 ) وَ أَنْزَلْنا مِنَ الْمُعْصِراتِ ماءً ثَجَّاجاً ( 14 ) لِنُخْرِجَ بِهِ حَبًّا وَ نَباتاً ( 15 ) وَ جَنَّاتٍ أَلْفافاً ( 16 ) بنام خداى بخشاينده مهربان از چه مىپرسند ( 1 ) از خبر بزرگ ( 2 ) آنكه ايشانند در آن اختلاف‌كنندگان ( 3 ) نه چنين است زود باشد كه بدانند ( 4 ) پس نه چنين است زود باشد كه بدانند ( 5 ) آيا نگردانيديم زمين را بستر ( 6 ) و كوه‌ها را ميخها ( 7 ) و آفريديم شما را جفت ( 8 ) و گردانيديم خواب شما را آسايش ( 9 ) و گردانيديم شب را پوشش ( 10 ) و گردانيديم روز را وقت زيست ( 11 ) و بنا كرديم بالاى شما هفت استوار ( 12 ) و قرار داديم چراغى تابان ( 13 ) و فرو فرستاديم از فشارنده‌ها آبى ريزان ( 14 ) تا بيرون آريم به آن دانه و رستنى ( 15 ) و بوستانهاى بهم پيچيده درختانش ( 16 )
يكدگر را مىپرستند از چه چيز * از نبا كان بس بزرگست از تميز
باشد اين كبرى قيامت بيخلاف * واندران دارند خلقان اختلاف
از قيامت بشنوند ايشان خبر * مختلف گشتند زان با يكدگر
هر كسى در وى كند نوعى سخن * نسبتش شايد بود بر بو الحسن
اندر او كردند مردم اختلاف * آن چنان كاندر قيامت از خلاف
نه چنانست آنكه گويند از مقال * باز بايد ايستند از اين سؤال
زود باشد كه بدانند آن خبر * پس چنان نبود كه گويند اين حشر
باز بايد ايستند از اين بيان * زود پس باشد كه دانند از عيان
ما نكرديم ارض را آيا مهاد * تا مقر باشد شما را بىفساد
كوه‌ها را ميخها و از هر كنار * تا زمين گردد بدانها استوار
هم شما را آفريديم از نهفت * بهر نسل از ماده و نر جفت جفت
خوابتان را هم نموديم از محل * آنچه زان حسها بمانند از عمل
تا قوى يابند آسايش تمام * از تعب مانند باز اندر مقام
پوششى كرديم شبرا بر شما * روز را هم نوبت كسب و نوا
و بنينا فوقكم سبعا شداد * هفت گردون مطبق بىعماد
هم چراغى در فلك از آفتاب * آفريديم اين چنين پر نور و تاب
هم فرستاديم بر مانند جو * ز ابرهاى بس فشارنده فرو
آب ريزانى بغايت با ثبات * تا برويانيم زان دانه و نبات
بوستانها پر ز اشجار و ثمر * كه بپيچيده است آن بر يكدگر