اخلاط كه مىآزمائيمش پس گردانيديم او را شنواى بينا ( 2 )
بدرستى كه ما هدايت كرديم او را راه را يا شكر گذار و يا ناسپاس ( 3 )
بدرستى كه ما آماده كردهايم براى كافران زنجيرها و غلها و آتش سوزان ( 4 )
بدرستى كه نيكان مىآشامند از جامى كه باشد مزاجش كافور ( 5 )
چشمه كه مىآشامند از آن بندگان خدا جارى مىكند آن را جارى كردنى ( 6 )
آمد آيا آدمى را بيگمان * از زمان غير محدود آن زمان
كو نبودى شيئى مذكور اندران * بود اندر علم يعنى نى عيان
خلق كرديم آدمى را ز آب كم * جزوها كاميخته بودى بهم
آب مرد و زن بدند آن جزوها * يا طباع چارگانه ز اقتضا
تا نمائيم آزمونش در نمود * حال بر حالش بگردانيم زود
نقل مىبدهيمش از حالى به حال * ابتلاى اوست در هر انتقال
پس بگردانيم شنوا و بصير * مر و را بر آزمايش ناگزير
تا ببيند بشنود آيات ما * امتحان گردد شود كامل بها
راه بنموديم او را بر شناس * تا بود شاكر بدان يا ناسپاس
كردهايم آماده بهر كافران * در جزا زنجير و غلهاى گران
و آتش سوزندهء افروخته * كه در آن گردند دايم سوخته
مىبياشامند مر ابرار هم * جامها از خمر با كافور ضم
يا كه از كافور بگرفته مزاج * آرد آشامند كان را ابتهاج
هم به آب چشمه كاشامند از آن * بندگان حق بود ضم رايگان
چشمه را رانند هر جا در قصور * راندنى بهر سهولت بىفتور
اتفاق فرقتين است از يقين * كان بشأن حيدر است از رب دين
بهر روزه يافت اين آيه نزول * هم بشأن مرتضى سوى رسول « ع »
هم بشأن آن دو سبط « ع » و فاطمه « ع » * هم دگر بر شأن فضه خادمه
[ سوره الإنسان ( 76 ) : آيات 7 تا 8 ]
يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ يَخافُونَ يَوْماً كانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيراً ( 7 ) وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً ( 8 )
وفا مىكند به نذر و ميترسند روزى را كه هست آسيبش به همه جا رسيده ( 7 )
و ميخورانند طعام را بر دوستيش فقيرا و يتيم را و اسير را ( 8 )
گشت بيمار آن دو فرزند بتول * با صحابه بر عيادت شد رسول « ع »
گفت پيغمبر « ع » على « ع » را كز وفا * كن تو نذرى تا خدا بدهد شفا
گفت كردم نذر من روزه سه روز * در شفاى اين دو مهر جانفروز
پس به صحت شد مبدل رنجشان * داد حق پاداش خدمت گنجشان
روزه بگرفت آن ولى حق سه يوم * متفق گشتند پس با او بصوم
آفتاب برج عصمت فاطمه « ع » * وان دو سبط و فضه كان بد خادمه
مرتضى از مزد خدمت يا ز وام * نانى از جو يا دگر چيز از طعام
در كف آورد از پى افطارشان * كرد در خوان بهر خورد احضارشان
ناگه آوازى شنيدند از مقام * كه منم مسكين دهيدم از طعام
داد حيدر نان خود بر بىنوا * ديگران كردند بر وى اقتدا
روز ديگر باز شد چون وقت شام * خواستند از روزه بگشايند كام
آمد آوازى كه اى اهل سخاى * من يتيمم بىكس و بىقوت و جاى
دستگيرى بر يتيمان از طعام * هست خوى حقپرستان وقت شام
داد بر وى مرتضى « ع » نانى كه بود * قسمت او هم كسان دادند زود
شب گذشت و روز ديگر شد چو شب * بر در آمد يك اسيرى بر طلب
كه منم محتاج و بيمار و اسير * تا كه باشد بر اسيران دستگير
هر دهد نان بر اسير و بر فقير * مىنگردند اهل و اولادش اسير
شد روان از چشم حيدر « ع » جوى خون * چون شنيد اين تا حكايت بود چون
داد حيدر « ع » نان و دادند آن همه * اهل بيت و آل حق بيواهمه
روز احمد « ع » در سراى اهل بيت * شد روان بهر لقاى اهل بيت
ديد زهرا « ع » را شكسته رنگ و روى * كرد از وى علت آن جستجوى
واقف از احوال شد بگريست زار * آيت آمد در زمان از كردگار
ميكنند ايشان وفا بر نذر خويش * خائفند از يوم بد كان هست پيش
يوم شره مستطير اعنى بود * هول آن پيدا و بيش از حصر و حد
نان ز حب حق دهند از ناگزير * بر فقير و بر يتيم و بر اسير
دوست يا دارند احسان و عطا * ميكنند اطعام زان بر بىنوا
خوردنى را يا كه دارند احتياج * پس كنند ايثار نى از لا علاج
گفت زانرو حيدر كامل تميز * دوست ميدارم ز دنيا من سه چيز
خصم را در رزم افكندن بسيف * صوم و اندر صيف و هم اكرام ضيف
بد بهر سه وصف كامل در رجوع * ادعا بىشك بود غير از وقوع
بد مصافش آنكه ميزد يك تنه * بر صف اعدا چو شير گرسنه
در برش ميدان رزم گير و دار * بد چو پيش تشنه آب خوشگوار
در مصافش روز اعدا شام بود * حملهء او حملهء ضرغام بود
چون سبك ميشد عنان دلدلش * دشت پر از كشته بد باغ گلش
هر طرف از كشتهاش صد پشته بود * نفس خونى را هم اول كشته بود
هيچوقت اشكم نكرد از خورد سير * در نبرد نفس ازانى ناگزير
نان و جان را هر دو كرد ايثار دوست * پس بحب او گذشت از مغز و پوست
خفت بر جاى پيمبر داد جان * خود نخورد آمد چو سائل داد نان
اين نه آن نان دادنست اى بو الحسن * كه تواند داد هر صاحب دهن
مرد اين ميدان على « ع » است و ولى * كاو بود حيدر نژاد از پردلى