آن چنان خمرى بطعم زنجبيل * و آب چشمهء كاوست نامش سلسبيل
هم بر ايشان در طوافند از سرشت * آن پسرهاى مخلد در بهشت
يعنى اندر حسن و خوبى جاودان * جملگى هستند بىريب و گمان
چون تو اى بيننده بينيشان عيان * لؤلؤ منشورت آيد در گمان
همچو مرواريد افشانده شده * كز صدف آن لحظه بيرون آمده
يا پراكنده به خدمت هر طرف * در جنان مانند لؤلؤ صف بصف
چون تو آنجا را ببينى در مصير * نعمتى بينى و ملكى پس كبير
وان پسرها بر زبرشان جامههاست * سندس خضر و استبرق بجاست
سبز رنگ اعنى ز ديباى لطيف * هم دگر ديباى محكم بس ظريف
كه ز براقى و از رخشندگى * خيره سازد ديد را در زندگى
جملگى پيرايه بند از نقرهها * كز جواهر الطفست اندر صفا
مىبياشامند آن پروردگار * از شراب پاكشان دور از خمار
شرح و تأويل تمام از پيش ما * گفتهايم از هر يك اندر سورها
جذبه
گر ز ما پرسى ز عشق دلنواز * ديدهايم آن جمله در اين نشئه باز
بودت ار سوداى عشقى در دماغ * از بهشت و نعمتش جستى فراغ
از لبى نوشيدهاى گر هيچ مى * از هر آن لب بشنوى اسرار وى
من ز لعلش رازها دارم بدل * ميگزندم گر چه لب كان را بهل
ور كه هم گويى سخن سربسته گو * گشته ديدى ز ابروى پيوسته كو
من بر مزار نكته گويم يا صريح * كس نيابد رمز آن لعل مليح
جز كسى كه كرده ترك هوش ازو * كرده هر دم جام ديگر نوش ازو
بستهاند او را چو من در هر دمى * بر كمند زلف پر پيچ و خمى
از غم روى بتى در بحر و بر * نيست خاكى كه نكردم من بسر
شرح بدهم از كدامين حال خويش * كان ز وصف و حدّ بود بيرون و بيش
اندكى زان حالهاى معنوى * گفتهام در ابتداى مثنوى
عشقم آتش در درون افروخته * جسم و جانم را شرارش سوخته
لا جرم هر كس كه بيند يك دمم * يا به ياد آرد ز اندوه و غمم
آتشى گيرد بر او پروانهوار * واندر افتد از پيم ديوانهوار
تا به خود جنبد ز پا او تا بفرق * گشته در درياى عشق دوست غرق
هر چه گويندش كجايى اى وفى * گويد اندر موج دريا با صفى
ديگر از من وصف و نام من مجو * سوخت يك جا برق عشقم مو بمو
وصف حال عشق كى گردد تمام * نك بيان هل اتى كن اى همام
[ سوره الإنسان ( 76 ) : آيات 22 تا 31 ]
إِنَّ هذا كانَ لَكُمْ جَزاءً وَ كانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُوراً ( 22 ) إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ تَنْزِيلاً ( 23 ) فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَ لا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِماً أَوْ كَفُوراً ( 24 ) وَ اذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ بُكْرَةً وَ أَصِيلاً ( 25 ) وَ مِنَ اللَّيْلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَ سَبِّحْهُ لَيْلاً طَوِيلاً ( 26 )
إِنَّ هؤُلاءِ يُحِبُّونَ الْعاجِلَةَ وَ يَذَرُونَ وَراءَهُمْ يَوْماً ثَقِيلاً ( 27 ) نَحْنُ خَلَقْناهُمْ وَ شَدَدْنا أَسْرَهُمْ وَ إِذا شِئْنا بَدَّلْنا أَمْثالَهُمْ تَبْدِيلاً ( 28 ) إِنَّ هذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ إِلى رَبِّهِ سَبِيلاً ( 29 ) وَ ما تَشاؤُنَ إِلاَّ أَنْ يَشاءَ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيماً حَكِيماً ( 30 ) يُدْخِلُ مَنْ يَشاءُ فِي رَحْمَتِهِ وَ الظَّالِمِينَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً أَلِيماً ( 31 )
بدرستى كه اين باشد مر شما را پاداش و باشد سعى شما ستوده ( 22 )
بدرستى كه ما فرستاديم بر تو قرآن را فرستادنى ( 23 )
پس صبر كن مر حكم پروردگارت را و اطاعت مكن از ايشان گناهكارى را يا ناسپاسى را ( 24 )
و ياد كن نام پروردگارت را بامداد و شبانگاه ( 25 )
و از شب پس سجده كن مر او را و تسبيح گوى او را شبى دراز ( 26 )
بدرستى كه آن گروه دوست ميدارند زود را و واميگذارند از پشت سرشان روزى گران ( 27 )
ما آفريديم ايشان را و محكم گردانيديم پيوند مفصلهاى ايشان را و اگر خواهيم بدل نمائيم مانندهاى ايشان را بدل آوردنى ( 28 )
بدرستى كه اين پنديست پس كسى كه خواست گرفت بسوى پروردگارش راهى ( 29 )
و نميخواهند مگر كه خواهد خدا بدرستى كه خدا باشد داناى حكيم ( 30 )
داخل ميسازد آن را كه خواهد در رحمتش و ظالمان را آماده كرد براى ايشان عذابى دردناك ( 31 )
آنچه شد مذكور ز اصناف نعم * هستتان پاداش اعمال از همم
سعيتان در طاعت و خيرات او * هست مشكور و پسنديده و نكو
بر تو قرآن را فرستاديم ما * باز بفرستادنى بر اقتضا
صبر پس ميكن به حكم رب خويش * داد بر تأخير نصرت صبر بيش
هم مبر فرمان از ايشان در نشست * مجرمى يا ناسپاسى را كه هست
نام رب خويش را آور به ياد * وقت صبح و وقت شام از اعتقاد
پس ورا كن سجده از شب در نماز * هم نما تسبيح او ليل دراز
اينگروه كافران از اقتضاى * دوست دارند اين شتابنده سراى