تواناييم بر اينكه راست كنيم انگشتهايش را ( 4 )
بلكه ميخواهد انسان كه كار بد كند در پيش آمدش ( 5 )
مىپرسد كه كى باشد روز قيامت ( 6 )
پس چون خيره شود چشم ( 7 )
و تيره گردد ماه ( 8 )
و جمع شود آفتاب و ماه ( 9 )
گويد انسان آن روز كجاست گريزگاه ( 10 )
نه چنين است نيست پناهى ( 11 )
بسوى پروردگار تو در آن روز جاى قرار ( 12 )
خبر داده شود انسان در آن روز به آنچه فرستاديد و باز پس داشتند ( 13 )
بلكه انسان بر خودش بيناست ( 14 )
و اگر چه القا كند عذرهايش را ( 15 )
بر قيامت مىخورم سوگند هم * باز خود بر نفس لوامه قسم
نيست نفسى در قيامت جز كه او * مىكند خود را ملامت روبرو
گر كه بدكار است از عصيان خويش * ور نكو گويد نكردم از چه بيش
يا كه نفس آدمست آن كز بهشت * شد چو بيرون شد ملوم از فعل زشت
خويش را يعنى ملامت كرد بس * تا بوقت مرگ اندر هر نفس
بر قيامت نفس راضم كرد ازان * كه بود او را مجازات اندران
آدمى پندارد آيا جمع زود * ما نخواهيم استخوانش را نمود
بل تواناييم در جمعش بخواست * تا سر انگشتان او سازيم راست
بلكه خواهد آدمى تا بر فجور * باشد او مشغول دايم بىفتور
در زمانى كه ز اوقات حيات * نزد وى باشد الى حين ممات
مىبپرسند اينكه روز رستخيز * كى بود از روى انكار و ستيز
آن زمان كه چشمها خيره شود * ماه روشن درهم و تيره شود
جمع كرده مىشود شمس و قمر * گويد آن روز آدمى اين المفر
نه چنان باشد كه بدهد فائده * كافران را مر گريز از وارده
سوى آن پروردگارت مستقر * هر كسى را هست آن روز از مقر
آدمى يابد خبر آن روز خويش * آنچه بفرستاده ز اعمالش ز پيش
وانچه را كه كرده زان تأخير بس * بر عمل ناورده يعنى يك نفس
بلكه آدم نيست محتاج خبر * خود بنفس خود بصير است از اثر
گر چه بس القا معاذير او كند * بر علاج كار تدبير او كند
[ سوره القيامة ( 75 ) : آيات 16 تا 30 ]
لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ ( 16 ) إِنَّ عَلَيْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ ( 17 ) فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ ( 18 ) ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنا بَيانَهُ ( 19 ) كَلاَّ بَلْ تُحِبُّونَ الْعاجِلَةَ ( 20 )
وَ تَذَرُونَ الْآخِرَةَ ( 21 ) وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ ( 22 ) إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ ( 23 ) وَ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ باسِرَةٌ ( 24 ) تَظُنُّ أَنْ يُفْعَلَ بِها فاقِرَةٌ ( 25 )
كَلاَّ إِذا بَلَغَتِ التَّراقِيَ ( 26 ) وَ قِيلَ مَنْ راقٍ ( 27 ) وَ ظَنَّ أَنَّهُ الْفِراقُ ( 28 ) وَ الْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ ( 29 ) إِلى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمَساقُ ( 30 )
حركت مده به آن زبانت را تا شتاب كنى در آن ( 16 )
بدرستى كه بر ماست فراهم آوردنش و خواندنش ( 17 )
پس چون خوانديش پس پيرو شو خواندنش را ( 18 )
پس بدرستى كه بر ماست بيان كردن او ( 19 )
نه چنين است بلكه دوست ميداريد زود را ( 20 )
و واميگذاريد آخرت را ( 21 )
رويهاست در آن روز برافروخته ( 22 )
بسوى پروردگارش نگرنده ( 23 )
و رويهاست در آن روز تيره ( 24 )
پندارى كه رسانيده مىشود به آن آسيبى ( 25 )
نه چنين است چون برسد بچنبرهاى گردن ( 26 )
و گفته شود كيست شفادهنده ( 27 )
و داند كه آنست جدايى ( 28 )
و پيچيده شود ساق بساق ( 29 )
بسوى پروردگار تست در آن روز راندن ( 30 )
تو زبان خود مجنبان از شتاب * پيشتر ز اتمام وحى اى ذو لباب
پيش از آن يعنى كه قرآن را تمام * بشنوى از جبرئيل اندر پيام
مىمجنبان تو زبان بر حفظ او * تا مبادا آن رود از ياد تو
هست بر ما جمع آن اندر دلت * تا نباشد حفظ قرآن مشكلت
پس چو خوانيم آن بنطق جبرئيل * پيروى كن خواندنش را اى خليل
پس شود بر ما كه آن روشن شود * بر تو آن معنى كه آن مشكل بود
ره مده بر دل كه گردد از تو فوت * چيزى از قرآن چو بشنيدى بصوت
اينچنين نبود كه پنداريد نيست * بعد مردن حشر و نشرى كان ز چيست
زان در اين قرآن نينديشيد هيچ * ناوريد اعنى تدبر در بسيج
دوست بل داريد دنيا را جميع * كه بسى باشد زوال آن سريع
دست خود از آخرت داريد باز * كان بود باقى نه چون دنيا بساز
روىها روزى كه تازه و خرمست * ناظر اندر روى خويش هر دمست