تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 799

مساهمون:

ص٧٩٩

[ سوره المدثر ( 74 ) : آيات 38 تا 48 ]

كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِينَةٌ ( 38 ) إِلاَّ أَصْحابَ الْيَمِينِ ( 39 ) فِي جَنَّاتٍ يَتَساءَلُونَ ( 40 ) عَنِ الْمُجْرِمِينَ ( 41 ) ما سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ ( 42 ) قالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ ( 43 ) وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِينَ ( 44 ) وَ كُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضِينَ ( 45 ) وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ ( 46 ) حَتَّى أَتانَا الْيَقِينُ ( 47 ) فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعِينَ ( 48 ) هر نفسى به آنچه كسب كرده در گرو است ( 38 ) جز اصحاب دست راست ( 39 ) كه در بهشتها مىپرسند ( 40 ) از گناهكاران ( 41 ) چه چيز درآورد شما را در دوزخ ( 42 ) گويند نبوديم از نمازگذاران ( 43 ) و نبوديم اطعام كنيم درمانده را ( 44 ) و بوديم كه صحبت بيهوده داشتيم با بيهودگان ( 45 ) و بوديم ما كه تكذيب مينموديم روز جزا را ( 46 ) تا آمد ما را يقين ( 47 ) پس نفع نه بخشيد آنها را درخواست شفاعت‌كنندگان ( 48 )
هست هر نفسى بكردارش رهين * نزد حق الا كه اصحاب يمين
زانكه ايشانند مقلوب الرقاب * فارغ از انديشهء رنج و ثواب
در بهشتند اعنى اصحاب يمين * ميكنند از هم سؤال مجرمين
ما بپرسيديم گويند از چه راه * مر شما را گشت دوزخ جايگاه
مىبگويند اهل دوزخ در جواب * ما نبوديم از مصلين در حساب
ما نمىداديم مسكين را طعام * خوض مىكرديم در عيب كرام
يا گروه خائضين كه بودشان * عيب احمد « ع » و اهل ايمان در زبان
وانكه مىبوديم در تكذيب دين * از كتاب و از رسول و يوم دين
تا كه مرگ آمد بما پس نيست نفع * در شفاعت از شفيعان بهر دفع
مشركان را چيست كز تذكير و پند * يعنى اين قرآن خود ايشان معرضند

[ سوره المدثر ( 74 ) : آيات 49 تا 56 ]

فَما لَهُمْ عَنِ التَّذْكِرَةِ مُعْرِضِينَ ( 49 ) كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ ( 50 ) فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ ( 51 ) بَلْ يُرِيدُ كُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ يُؤْتى صُحُفاً مُنَشَّرَةً ( 52 ) كَلاَّ بَلْ لا يَخافُونَ الْآخِرَةَ ( 53 ) كَلاَّ إِنَّهُ تَذْكِرَةٌ ( 54 ) فَمَنْ شاءَ ذَكَرَهُ ( 55 ) وَ ما يَذْكُرُونَ إِلاَّ أَنْ يَشاءَ اللَّهُ هُوَ أَهْلُ التَّقْوى وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ ( 56 ) پس چيست مر آنها را كه از پند گرفتن رو گردانند ( 49 ) گويا ايشانند خرهاى رمنده ( 50 ) كه گريخته باشند از شير ( 51 ) بلكه ميخواهد هر مردى از ايشان كه داده شود نامهاى گشاده ( 52 ) نه چنين است بلكه نمىترسند از آخرت ( 53 ) نه چنين است بدرستى كه آن پنديست ( 54 ) پس آنكه خواهد پند گيرد از آن ( 55 ) و پند نمىگيرند جز آنكه خواهد خدا اوست اهل تقوى و اهل مغفرت ( 56 )
مشركان را چيست كز تذكير و پند * يعنى اين قرآن خود ايشان معرضند
گويى از قرآن رمند ايشان چو خر * كه گريزد از شكوه شير نر
بلكه مىخواهند ز ايشان هر يكى * نامه‌هاى سرگشوده بيشكى
كايد ايشان را بدست اندر نشان * كه فلان را پيروى كن اى فلان
اين نخواهد شد و گر هم اين شود * نگرود آن كو به قرآن نگرود
نيست پس اعراض ايشان زين جهت * بل نترسد از عذاب آخرت
اين چنين نبود كه گويند اين حشر * هست قرآن سحر و هم قول بشر
بلكه آن پنديست پس هر كس كه خواست * پند را پس پند از آن گيرد براست
پند نپذيرند و زان نكنند ياد * جز كه آن را خواهد آن رب العباد
خواهد اعنى آنكه تا گيرند پند * نيست پندى بىاراده‌اش سودمند
حق سزاوار است تا ترسند از او * هم رسد آمرزش از وى بيغلو
يعنى آمرزد گناه آن انام * كاتقا بر وى نمايند از حرام

سورة القيامة

[ سوره القيامة ( 75 ) : آيات 1 تا 15 ]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ لا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيامَةِ ( 1 ) وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ ( 2 ) أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ ( 3 ) بَلى قادِرِينَ عَلى أَنْ نُسَوِّيَ بَنانَهُ ( 4 ) بَلْ يُرِيدُ الْإِنْسانُ لِيَفْجُرَ أَمامَهُ ( 5 ) يَسْئَلُ أَيَّانَ يَوْمُ الْقِيامَةِ ( 6 ) فَإِذا بَرِقَ الْبَصَرُ ( 7 ) وَ خَسَفَ الْقَمَرُ ( 8 ) وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ ( 9 ) يَقُولُ الْإِنْسانُ يَوْمَئِذٍ أَيْنَ الْمَفَرُّ ( 10 ) كَلاَّ لا وَزَرَ ( 11 ) إِلى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمُسْتَقَرُّ ( 12 ) يُنَبَّؤُا الْإِنْسانُ يَوْمَئِذٍ بِما قَدَّمَ وَ أَخَّرَ ( 13 ) بَلِ الْإِنْسانُ عَلى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ ( 14 ) وَ لَوْ أَلْقى مَعاذِيرَهُ ( 15 ) سوگند ياد نميكنم بروز قيامت ( 1 ) و سوگند ياد نميكنم بنفس ملامت‌كننده ( 2 ) آيا مىپندارد انسان كه جمع نخواهيم كرد استخوانهايش را ( 3 ) آرى