سورة المدثّر
[ سوره المدثر ( 74 ) : آيات 1 تا 17 ]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ ( 1 ) قُمْ فَأَنْذِرْ ( 2 ) وَ رَبَّكَ فَكَبِّرْ ( 3 ) وَ ثِيابَكَ فَطَهِّرْ ( 4 )
وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ ( 5 ) وَ لا تَمْنُنْ تَسْتَكْثِرُ ( 6 ) وَ لِرَبِّكَ فَاصْبِرْ ( 7 ) فَإِذا نُقِرَ فِي النَّاقُورِ ( 8 ) فَذلِكَ يَوْمَئِذٍ يَوْمٌ عَسِيرٌ ( 9 )
عَلَى الْكافِرِينَ غَيْرُ يَسِيرٍ ( 10 ) ذَرْنِي وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِيداً ( 11 ) وَ جَعَلْتُ لَهُ مالاً مَمْدُوداً ( 12 ) وَ بَنِينَ شُهُوداً ( 13 ) وَ مَهَّدْتُ لَهُ تَمْهِيداً ( 14 )
ثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ ( 15 ) كَلاَّ إِنَّهُ كانَ لِآياتِنا عَنِيداً ( 16 ) سَأُرْهِقُهُ صَعُوداً ( 17 )
بنام خداوند بخشاينده مهربان
اى جامه بر خود پيچيده ( 1 )
برخيز پس بيم ده ( 2 )
و پروردگارت را پس بزرگى ياد كن ( 3 )
و جامهات را پس پاك كن ( 4 )
و پليدى را پس اجتناب كن ( 5 )
و اعطا مكن كه عوض بيشتر خواهى ( 6 )
و براى پروردگارت پس صبر كن ( 7 )
پس چون دميده شود در صور ( 8 )
پس اينست آن روز روزى دشوار ( 9 )
بر كافران غير آسان ( 10 )
واگذار مرا و آن را كه آفريدم تنها ( 11 )
و گردانيدم براى او مالى فراوان ( 12 )
و پسران حاضر ( 13 )
و سامان دادم براى او سامان دادنى ( 14 )
پس طمع دارد كه زياد كنم ( 15 )
نه چنين است بدرستى كه او باشد مر آيتهاى ما را منكر ( 16 )
خواهيم گرفتيمش در بلندى ( 17 )
اى كشيده جامه بر سر ز انتباه * خيز بهر بندگى از خوابگاه
پس بترسان بندگان را از عذاب * تا كنند از جان بسوى او اياب
بر بزرگى ياد كن از رب خويش * روز و شب تكبير گو بسيار و بيش
جامهء خويش از نجاست دار پاك * يا كه كوتهبينان كن كه آن نكشد به خاك
پاك كن يا نفس خويش از ظلم و عيب * باش ز اوصاف ذميمه پاك جيب
باش ز انواع معاصى بر حذر * حبّ دنيا يعنى از دل كن بدر
بر كسى چيزى مكن بذل از غرض * كه از آن خواهى كثير اندر عوض
ميدهى اندك كه تا گيرى تو بيش * اين كند جز طامعى غافل ز خويش
تو باميد عوض چيزى مده * در عبادت هم به حق منت منه
صبر كن بر جور خلق از هر قرار * از پى خوشنودى پروردگار
پس دميده چون شود در صور دم * پس بود آن وقت و روز پر نقم
از براى كافران يوم عسير * هم بجز بر اهل حق غير يسير
نقر فى الناقور گر فهمت رسد * انتزاع روح باشد از جسد
تو مرا بگذار با آنكه وحيد * آفريدم مر ورا يعنى وليد
با وحيد است او بشر و شيطنت * يا وحيد القوم بود او را سمت
گفتهاند او بوده فرزند زنا * تا چه باشد اصل آن داند خدا
من ندارم اين بموجودى پسند * نقل قولست ار بود نيك ار نژند
شرح آيت گويمت گويد خدا * دادم او را مال ممدود اذنما
هم پسرها كه بنزد او تمام * هر زمان بودند حاضر در مقام
هم بگستردم ورا گستردنى * از بساط و جاه و لبس و خوردنى
پس طمع دارد كه تا من ز اعتماد * مر عطياتم كنم بر وى زياد
اينچنين نبود كه مىپندارد او * بندمش بل باب نعمت را برو
كاوست بر آيات ما استيزهگر * بر صعودش مىرسانم زودتر
مر صعود آن عقبهء ز آتش بود * كه پس از عمرى عنود آنجا رسد
چون ببالايش رسد افتد به زير * مشرك و ظالم بود زان ناگزير
[ سوره المدثر ( 74 ) : آيات 18 تا 30 ]
إِنَّهُ فَكَّرَ وَ قَدَّرَ ( 18 ) فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ ( 19 ) ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ ( 20 ) ثُمَّ نَظَرَ ( 21 ) ثُمَّ عَبَسَ وَ بَسَرَ ( 22 )
ثُمَّ أَدْبَرَ وَ اسْتَكْبَرَ ( 23 ) فَقالَ إِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ يُؤْثَرُ ( 24 ) إِنْ هذا إِلاَّ قَوْلُ الْبَشَرِ ( 25 ) سَأُصْلِيهِ سَقَرَ ( 26 ) وَ ما أَدْراكَ ما سَقَرُ ( 27 )
لا تُبْقِي وَ لا تَذَرُ ( 28 ) لَوَّاحَةٌ لِلْبَشَرِ ( 29 ) عَلَيْها تِسْعَةَ عَشَرَ ( 30 )
بدرستى كه او فكر كرد و فرار داد ( 18 )
پس كشته باد چگونه قرار داد ( 19 )
پس كشته باد چگونه فرارى داد ( 20 )
پس نظر كرد ( 21 )
پس روى درهم كشيده و ترشروى شد ( 22 )
پس پشت كرد و سركشى نمود ( 23 )
پس گفت نيست اين بر سحرى كه آموخته مىشود ( 24 )
نيست اين مگر سخن انسان ( 25 )
زود داخل سازمش در دوزخ ( 26 )
و چه دانا كرد ترا چيست دوزخ ( 27 )
نه باقى ميدارد و نه وامىگذارد ( 28 )
سياهكننده است مر پوست را ( 29 )
بر آنست نوزده تا ( 30 )