بگو كه من مالك نباشم براى شما ضررى و نه نفعى ( 21 )
بگو كه من در پناه نگيردم از خدا احدى و نيابم از غير او هرگز پناهى ( 22 )
مگر رسانيدن از خدا و پيغامهاى او و هر كه نافرمانبردارى كند خدا را و فرستاده او پس بدرستى كه براى اوست آتش دوزخ جاويدند در آن هميشه ( 23 )
گر كه گردند اهل مكه مستقيم * بر طريقى كوست افضل هم قويم
آبشان بدهيم بسيار از نمون * و اين كنايت باشد از روز فزون
آزمايش تا نمائيم اندران * تا كه نيك آيد برون از امتحان
معنى اين باشد كه اندر راه راست * رهروان را علم و عقل از ما عطاست
وانكه كرد اعراض از داد خدا * آورد در رنج سختش بر سزا
ديگر از حق است مسجدها عيان * با خدا كس را مخوانيد اندران
وانزمان برخاست كه بندهء خدا * خواند او را در نماز و در دعا
يعنى اندر بطن نخله در نماز * صبح استاد آن رسول سرفراز
جنيان نزديك بد كز ازدحام * خفتگان باشند روى هم تمام
پس تعجب زانچه ديدند آن زمان * از عبادت و اقتداى مؤمنان
يا كه اين باشد كلام جن دگر * كه بقوم خويش دادندى خبر
كاينچنين بد شيوه و گفتارشان * طاعت و سجده قيام و كارشان
يا سخن عام است يعنى انس و جن * مجتمع گشتند بر وى مطمئن
اى محمد « ع » گو جز اين نبود كه من * مىپرستم رب خود را بىسخن
مىنگيرم من بمعبود مليك * هيچ كس از ما سوايش را شريك
گو كه مالك نيستم من بر شما * دفع ضرى هم نه رشدى را كجا
كو مرا زنهار ندهد يك نفر * در پناه خود ز قهر دادگر
هم نيابم غير از او هرگز پناه * تا كه رو آرم به دو از نابخوا
نيستم قادر به چيزى من هلا * جز بلاغى را كه آن هست از خدا
هم دگر پيغامهايش را كه داد * گفت يعنى تا رسانم بر عباد
هر كه عاصى شد بفرمان يكسرش * هم نه فرمان برد از پيغمبرش
پس بود در نار دوزخ جاودان * نيستش هرگز خلاصى هيچ از آن
[ سوره الجن ( 72 ) : آيات 24 تا 28 ]
حَتَّى إِذا رَأَوْا ما يُوعَدُونَ فَسَيَعْلَمُونَ مَنْ أَضْعَفُ ناصِراً وَ أَقَلُّ عَدَداً ( 24 ) قُلْ إِنْ أَدْرِي أَ قَرِيبٌ ما تُوعَدُونَ أَمْ يَجْعَلُ لَهُ رَبِّي أَمَداً ( 25 ) عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً ( 26 ) إِلاَّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً ( 27 ) لِيَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ وَ أَحاطَ بِما لَدَيْهِمْ وَ أَحْصى كُلَّ شَيْءٍ عَدَداً ( 28 )
تا چون بينند آنچه را كه وعده داده شدند پس به زودى خواهند دانست كه كيست ناتوانتر از راه مددكارى و كمتر در شمار ( 24 )
بگو نميدانم آيا نزديكست آنچه وعده داده ميشويد يا ميگرداند مر آن را پروردگار من دور ( 25 )
داناى غيب است پس مطلع نميسازد بر غيبش احدى را ( 26 )
مگر آن را كه پسنديد از رسولى پس بدرستى كه او در ميآورد از ميانه دو دستش و از پشت سرش نگهبانى ( 27 )
تا بداند كه بتحقيق رسانيدند پيغامهاى پروردگارشان را و احاطه نمود به آنچه نزد ايشانست و ضبط كرد هر چيزى را از راه شمار ( 28 )
تا بوقتى كه ببينند آنچه را * وعده داده ميشدند از ابتلا
زود پس باشد كه تا دانند باز * مؤمنان و مشركان در امتياز
تا كه باشد زين دو قوم نيك و بد * اضعف او از يار و كمتر از عدد
كافران گفتند اين وعده است كى * كو ندانم از زمان وقت وى
هست آيا بلكه نزديك آن زمان * كه به آن موعود گشتيد آن چنان
يا كه گردانده است مر پروردگار * مدت آن را در آز از اختيار
عالم الغيب است و بر كس عيب خويش * مىنسازد آشكار از بعد و پيش
جز كسى را كه پسنديده است او * از رسول خويش اندر وصف و خو
يا كسى كاو راست نسبت با رسول * در كمال و در مقام و در اصول
پس در آرد حق ز پيش و پس ورا * مر نگهبان از فرشته ز اقتضا
تا كنند او را حراست هر زمان * آن ملايك از شرور انس و جان
تا بداند خود رسول نيكنام * كه رساندند از خدا ايشان پيام
هم بداند هر رسولى كز خداست * همچو او حكمش مصون از هر خطاست
زانكه او از اشتباه اهرمن * حافظانند آن ملايك هر زمن
تا مبادا آنكه در تنزيل وحى * مشتبه سازند حال از امر و نهى
هم فرا بگرفته علمش آنچه را * هست نزديك ملايك و انبيا
كرده احصى آنچه را از نيك و بد * جمله اشيا را شمرده در عدد
هست يعنى ضبط اندر علم او * جزء و كل ممكنات از زير و رو