تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 792

مساهمون:

ص٧٩٢
كودكان را بس نمودند از وضوح * منع تا گيرند خود دورى ز نوح
از الهان دست ميگفتند باز * مىمداريد از پرستش وز نياز
مگذريد و باز مگذاريد هم * مر سواع و ودّ كه بود آن دو صنم
هم بمگذاريد از صدق و وثوق * مر يغوث و هم دگر نسر و يعوق
ودّ به شكل مرد و شكل زن سواع * بد يغوث آن شكل شيرى در شياع
بد يعوق آن شكل اسب اندر ظهور * نسر هم بر شكل مرغى از طيور
همچنين گمراه گردند از وجوه * اين اكابر اكثرى را زان گروه
لا تزد الظالمين الا ضلال * بر عصونى عطف باشد اين مقال
نوح گفت اعنى كه اى معبود پاك * بر ستمكاران ميفزا جز هلاك
از ره اجرامشان غرقه شدند * پس در آتش داخل آن فرقه شدند
پس نه بهر خويش جز حق يافتند * ياورى چون در بلا بشتافتند
گفت نوح اى رب من مگذار هيچ * در زمين از كافرين ديّار هيچ
گر تو ايشان را هلى بر جاى چند * بندگانت را همه گمره كنند
مىنزايند اين جماعت در تماس * هيچ غير از فاجران ناسپاس
مىبيامرزم تو اى رب الكرم * والدينم را ز فضل خويشتن
وانكه اندر خانه‌ام داخل شده * مؤمن و موقن در اين بيت آمده
هم تمام مؤمنين و مؤمنات * كه شدند از دار دنيا با ثبات
بر ستمكاران بگذشته ز حد * مىميفزا جز هلاك و رنج بد

سورة الجنّ

[ سوره الجن ( 72 ) : آيات 1 تا 7 ]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ قُلْ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ فَقالُوا إِنَّا سَمِعْنا قُرْآناً عَجَباً ( 1 ) يَهْدِي إِلَى الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ وَ لَنْ نُشْرِكَ بِرَبِّنا أَحَداً ( 2 ) وَ أَنَّهُ تَعالى جَدُّ رَبِّنا مَا اتَّخَذَ صاحِبَةً وَ لا وَلَداً ( 3 ) وَ أَنَّهُ كانَ يَقُولُ سَفِيهُنا عَلَى اللَّهِ شَطَطاً ( 4 ) وَ أَنَّا ظَنَنَّا أَنْ لَنْ تَقُولَ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلَى اللَّهِ كَذِباً ( 5 ) وَ أَنَّهُ كانَ رِجالٌ مِنَ الْإِنْسِ يَعُوذُونَ بِرِجالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزادُوهُمْ رَهَقاً ( 6 ) وَ أَنَّهُمْ ظَنُّوا كَما ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ يَبْعَثَ اللَّهُ أَحَداً ( 7 ) بنام خداى بخشاينده مهربان بگو وحى كرده شد بسوى من كه شنيدند طايفه از جن پس گفتند بدرستى كه شنيديم قرآن را عجب ( 1 ) كه هدايت نمود بسوى راستى پس گرديديم به او و شريك نگردانيديم بپروردگار خود احدى را ( 2 ) و آنكه بلند است عظمت‌شان پروردگار ما نگرفت زنى را و نه فرزندى ( 3 ) و بدرستى كه بود كه ميگفت كم خرد ما بر خدا سخن دور از صواب ( 4 ) و بدرستى كه ما گمان كرديم كه نگويند هرگز انس و جن بر خدا دروغ ( 5 ) و بدرستى كه او بودند مردانى از انس كه پناه ميبردند بمردانى از جن پس افزود ايشان را طغيان ( 6 ) و بدرستى كه گمان كردند هم چنان كه گمان كرديد آنكه بر نخواهد انگيزانيد خدا احدى را ( 7 )
گو محمد « ع » وحى از حق شد به من * اينكه بشنيدند قرآن بىسخن
زير نخلهء چند تن از جنّيان * هفت تن بودند يا نه بيگمان
كرده‌ايم از پيش ما تحقيق جن * چيست تا آن گر بر آنى مطمئن
قوم خود را پس بگفتند از طلب * اينكه بشنيديم ما قولى عجب
ره بسوى رشد بنمايد نكو * پس خود آورديم ما ايمان بر او
شرك ما ناريم بر پروردگار * بر يكى ز اصنام زين پس ز اختيار
برتر آن پروردگار است و بلند * نه زن او گيرد نه فرزند از پسند
جاهل و نادان ما يعنى بليس * بر خدا گويد سخنها آن خسيس
آن سخنهايى كه بگذشته ز حد * بدهد اعنى نسبت جفت و ولد
انس و جن را خود گمان كرديم ما * مىنگويند ايچ كذبى بر خدا
لا جرم ميگفت هر چه آن سفيه * بودمان باور كه باشد آن وجيه
چون شنيديم آن كلام با فروغ * يافتيم آن بر خدا بسته دروغ
بود مردانى ز آدم كه پناه * بر رجال جن گرفتندى بگاه
ز استعاذهء آدمى بر جنيان * جهل و كبر و سركشى افزودشان
كه نبوديم ار فزون در علم و جاه * آدمى ميجست چون بر ما پناه
پس گمان بردند ايشان چون شما * هيچكس را بر نينگيزد خدا