تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 793

مساهمون:

ص٧٩٣

[ سوره الجن ( 72 ) : آيات 8 تا 15 ]

وَ أَنَّا لَمَسْنَا السَّماءَ فَوَجَدْناها مُلِئَتْ حَرَساً شَدِيداً وَ شُهُباً ( 8 ) وَ أَنَّا كُنَّا نَقْعُدُ مِنْها مَقاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَنْ يَسْتَمِعِ الْآنَ يَجِدْ لَهُ شِهاباً رَصَداً ( 9 ) وَ أَنَّا لا نَدْرِي أَ شَرٌّ أُرِيدَ بِمَنْ فِي الْأَرْضِ أَمْ أَرادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَداً ( 10 ) وَ أَنَّا مِنَّا الصَّالِحُونَ وَ مِنَّا دُونَ ذلِكَ كُنَّا طَرائِقَ قِدَداً ( 11 ) وَ أَنَّا ظَنَنَّا أَنْ لَنْ نُعْجِزَ اللَّهَ فِي الْأَرْضِ وَ لَنْ نُعْجِزَهُ هَرَباً ( 12 ) وَ أَنَّا لَمَّا سَمِعْنَا الْهُدى آمَنَّا بِهِ فَمَنْ يُؤْمِنْ بِرَبِّهِ فَلا يَخافُ بَخْساً وَ لا رَهَقاً ( 13 ) وَ أَنَّا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَ مِنَّا الْقاسِطُونَ فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُولئِكَ تَحَرَّوْا رَشَداً ( 14 ) وَ أَمَّا الْقاسِطُونَ فَكانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً ( 15 ) و بدرستى كه جستيم آسمان را پس يافتيم آن را پر شده از نگهبانان سخت و تيرهاى شهاب ( 8 ) و بدرستى كه ما بوديم كه مىنشستيم از آن در نشيمنها براى گوش كردن پس كسى كه استماع مىنمايد اكنون ميآيد برايش تير شهاب متوجه ( 9 ) و بدرستى كه نمىدانيم آيا شرى خواسته شده به آنكه در زمين آمد يا خواسته بود پروردگارشان خيرى ( 10 ) و بدرستى كه بعضى از ما صالحانند و بعضى از ما وراى آن و هستيم طوايف جدا جدا ( 11 ) و بدرستى كه گمان كرديم آنكه عاجز نتوانيم ساخت خدا را در زمين و عاجز نتوانيم كرد او را از راه گريختن ( 12 ) و بدرستى كه ما چون شنيديم هدايت را ايمان آورديم به او پس كسى كه ايمان آورد بپروردگار خود پس بيم نخواهد داشت از نقصان و طغيان ( 13 ) و بدرستى كه ما بعضى از ما منقادانيم و بعضى از ما تعدىكنندگانند پس كسى كه انقياد ورزيد پس آنها جويا شدند راه نجات را ( 14 ) و اما تعدىكنندگان پس باشند از براى جهنم هيمه ( 15 )
آنكه ما كرديم قصد آسمان * تا نمائيم استراق سمع از آن
يافتيم از پاسبانان شديد * آسمان را پر كه ميآمد پديد
و از شهب و اجسام نارى كه ملك * منع ديوان زان نمايند از فلك
ما بديم آنكه نشستيم از سما * در نشيمنهاى عالى هر كجا
بهر سمع اعنى خبرها يك به يك * گوش ميكرديم اقوال ملك
اينزمان از جنيان هر كس طلب * مىكند اخبار پس باشد عجب
يابد او استارهء آتش فشان * كش كند منع از صعود آسمان
ما نمىدانيم زين آيا بفرض * خواسته شد مر بدى بر اهل ارض
يعنى از اين كه ملايك منع ما * مىنمايند از صعود اندر سما
يا اراده كرده مر پروردگار * رشد و خيرى بهر ايشان زين قرار
چون ز ما شايستگان هستند بيش * كه بنيكويى و خيراتند پيش
هم ز ما باشند قومى پست‌تر * زانكسان كه صالحند و نيكفر
يا كه غير صالحان يعنى بد آن * مقتصد يا در ميان اين و آن
راههاى ما بود از يكدگر * منقطع چونان كه باشد در بشر
راههاى مختلف داريم ما * نى كه بر يك راه و رفتاريم ما
اين بدانستيم بر وجه يقين * حق ز ما عاجز نگردد در زمين
هم نه ما عاجز كنيم او را از آن * كه گريزيم از كنار آسمان
گر كند بر ما ارادهء امرى او * كى ز فرمانش توان بر تافت رو
جنيان را اعتقاد اين است و حال * كه بود غالب بر ايشان ذو الجلال
چون كه قرآن را شنيديم از طلب * كان هدايت راست از هر ره سبب
ما به آن مىبگرويديم از تمام * يا به او كز وى شنيديم آن كلام
پس هر آن كس بگرود بر رب خود * پس نترسد او ز نقص و رهق و بد
بعضى از ما مسلمند و معتمد * بعضى از ما هم ستمكاران به خود
پس هر آن بر امر حق گردن نهاد * كرده‌اند آن قوم پس قصد رشاد
وانكه بيرون رفتگانند از طريق * هيزمند اندر جهنم آن فريق
وحى كرده بر من اين گشته دگر * اينست شان و قصه از حكم و خبر

[ سوره الجن ( 72 ) : آيات 16 تا 23 ]

وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقاً ( 16 ) لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَ مَنْ يُعْرِضْ عَنْ ذِكْرِ رَبِّهِ يَسْلُكْهُ عَذاباً صَعَداً ( 17 ) وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً ( 18 ) وَ أَنَّهُ لَمَّا قامَ عَبْدُ اللَّهِ يَدْعُوهُ كادُوا يَكُونُونَ عَلَيْهِ لِبَداً ( 19 ) قُلْ إِنَّما أَدْعُوا رَبِّي وَ لا أُشْرِكُ بِهِ أَحَداً ( 20 ) قُلْ إِنِّي لا أَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَ لا رَشَداً ( 21 ) قُلْ إِنِّي لَنْ يُجِيرَنِي مِنَ اللَّهِ أَحَدٌ وَ لَنْ أَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً ( 22 ) إِلاَّ بَلاغاً مِنَ اللَّهِ وَ رِسالاتِهِ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نارَ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها أَبَداً ( 23 ) و اينكه اگر مستقيم شده بودند بر راه هر آينه مىداديم ايشان را از آبى بسيار ( 16 ) تا بيازمائيم ايشان را در آن و كسى كه روى گرداند از ذكر پروردگارش در مىآوردش در عذابى سخت ( 17 ) و اينكه مساجد براى خداست پس مخوانيد با خدا احدى را ( 18 ) و بدرستى كه چون برخواست بنده خدا كه بخواهد او را از نزديك بودند كه شوند بر او بالاى يكديگر برده ( 19 ) بگو جز اين نيست كه مىخوانيم پروردگار را و شريك نمىگردانيم به او احدى را ( 20 )