تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 789

مساهمون:

ص٧٨٩
پس بدرستى كه ايشان غير ملامت شدگانند ( 30 ) پس كسى كه خواهش كرد وراى آن پس آن گروه ايشانند تعدىكنندگان ( 31 ) و آنان كه ايشانند مر امانتهاشان را و پيمانشان را رعايت‌كننده‌اند ( 32 ) و آنان كه ايشانند بگواه خود ايستادگان ( 33 ) و آنان كه ايشانند بر نمازهاشان محافظت‌كنندگان ( 34 ) آن گروه در بهشتها گرامى داشته شده‌اند ( 35 )
آفريده گشته است آدم هلوع * بس حريص اعنى هم اين دارد وقوع
عارفى پرسيده گرديد از هلوع * گفت حق تفسير كرده كن رجوع
چون رسد شرّى بر او باشد جزوع * چون رسد خيرى بر او باشد منوع
جز مصلّين كان جماعت از نياز * هست ايشان را دوام اندر نماز
وانكسان كز نيكى اعمالشان * حق معلوميست در اموالشان
بهر درويشى كه هست او را سؤال * وانكه محتاجست نى سائل بمال
وانكسان كانقوم بر روز جزا * هستشان تصديق بيچون و چرا
وانكسانى كز عذاب كردگار * مشفقون باشند يعنى ترسكار
زانكه مىباشد عذاب ربشان * غير مأمون نيست يعنى ز او امان
وانكسان كايشان فروج خويش ضبط * ميكنند از غير زنهاشان بربط
آنچه يا گرديده مالك دستشان * نيست ايشان را ملامت اندران
هر كه جويد منكحى پس غير ازين * آن گروه بگذشته‌اند از حد يقين
وانكسان كاندر امانات و عهود * ميكنند ايشان رعايت در شهود
وانكسان كه بر گواهيشان قيام * ميكنند از خوف خلاق الانام
وانكسان كه بر نماز خويشتن * مر نگه دارند آداب و سنن
آن گره باشند ايشان در بهشت * بس گرامى گشته از حسن سرشت

[ سوره المعارج ( 70 ) : آيات 36 تا 44 ]

فَما لِ الَّذِينَ كَفَرُوا قِبَلَكَ مُهْطِعِينَ ( 36 ) عَنِ الْيَمِينِ وَ عَنِ الشِّمالِ عِزِينَ ( 37 ) أَ يَطْمَعُ كُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ يُدْخَلَ جَنَّةَ نَعِيمٍ ( 38 ) كَلاَّ إِنَّا خَلَقْناهُمْ مِمَّا يَعْلَمُونَ ( 39 ) فَلا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ إِنَّا لَقادِرُونَ ( 40 ) عَلى أَنْ نُبَدِّلَ خَيْراً مِنْهُمْ وَ ما نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ ( 41 ) فَذَرْهُمْ يَخُوضُوا وَ يَلْعَبُوا حَتَّى يُلاقُوا يَوْمَهُمُ الَّذِي يُوعَدُونَ ( 42 ) يَوْمَ يَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْداثِ سِراعاً كَأَنَّهُمْ إِلى نُصُبٍ يُوفِضُونَ ( 43 ) خاشِعَةً أَبْصارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ ذلِكَ الْيَوْمُ الَّذِي كانُوا يُوعَدُونَ ( 44 ) پس چيست آنان را كه كافرند نزد تو شتابندگانند ( 36 ) از راست و از چپ تو جدا جدا ( 37 ) آيا طمع ميدارد هر مردى از ايشان كه داخل شود در بهشتهاى با ناز و نعمت ( 38 ) نه چنانست بدرستى كه ما پديد كرديم ايشان را از چيزى كه نميدانند ( 39 ) پس سوگند ياد نمىكنم بپروردگار مشارق و مغارب كه مائيم هر آينه توانايان ( 40 ) بر اينكه عوض آريم بهتر از ايشان و ما نيستيم به پيشىگيرندگان ( 41 ) پس واگذار ايشان را تا صحبت باطل كنند و بازى كنند تا ملاقات كنند روزشان را كه وعده داده ميشوند ( 42 ) روزى كه بيرون آيند از كوره‌ها شتابند گويا ايشان بسوى بتان مىشتابند ( 43 ) خشوع‌كننده است چشمهاشان فرا گيرد ايشان را خوارى اينست آن روز كه بوديد وعده كرده ميشديد ( 44 )
چيست آنان را كه پس كافر شدند * جانب تو ميشتابند از گزند
مهطعينند از يمين و از شمال * بر گروه حلقه كرده رد ضلّال
يا گروه فرقه فرقه مختلف * بر عناد و بر تمسخر متصف
دارد آيا هر يكى ز ايشان طمع * تا شود داخل بحبت بىورع
نه چنين است ايچ كافر در بهشت * ره نيابد با چنان خبث سرشت
خلق ما كرديم ايشان را پديد * زانچه دانند اعنى از نطفه پليد
پس خورم بر رب مشرقها قسم * هم بمغربها كه دارد شمس هم
مشرق و مغرب ز بهر آفتاب * سيصد و شصتست هر سال از حساب
مىكند هر روز از شرقى طلوع * هم كند بر مغرب ديگر رجوع
اينكه ما باشيم قادر در محل * كاوريم از جايشان خلقى بدل
يعنى ايشان را براندازيم ما * خلق ديگر جايشان سازيم ما
ما نه مسبوقيم اندر امر خويش * تا كسى جويد ز ما سبقت بپيش
پس فرو هل تا شروع ايشان كنند * در امور لغو و لعب و ناپسند
تا كنند ايشان ملاقات از نشان * روز خود كه بودشان وعده بران
اندر آن روزى كه آيند از نمون * با شتاب از قبرها ايشان برون
گوئيا كايشان شتابند آن چنان * بر نصب يعنى علم از هر مكان
خاشع و بر رو فتاده بر زمين * همچو در پيش بتان آن مشركين
چشمهاشان افتد از خشيت به زير * ذلت ايشان را بپوشد ناگزير
هست اين روز آنكه در دنيا فزون * وعده داده ميشدند از آزمون