و ما مىبينيم او را نزديك ( 7 )
روزى كه مىباشد آسمان چون فلز گداخته ( 8 )
و مىشود كوهها چون پشم ( 9 )
و نپرسد نزديكى از نزديكى ( 10 )
بينا كرده شوند ايشان دوست دارد گناهكار كه كاش خدا ميداد از عذاب روز چنين پسرش را ( 11 )
و زنش را و برادرش را ( 12 )
و خويشانش را كه جاى داده باشند ( 13 )
و آنكه در زمين است همگى پس سامانى دهد ( 14 )
نه چنانست بدرستى كه آن را زبانهايست خالص از دود ( 15 )
بسيار كشنده پوست سرشان را ( 16 )
مر اطراف را ميخواند آن را كه پشت و رو بگردانيد ازو ( 17 )
جمع كرد پس انداخت در جايى ( 18 )
خواست يك خواهندهاى از حق عذاب * كاوست واقع كافران را در عقاب
تا كه اين را خواست داند دادگر * نضر حارث بوده گويند از خبر
كايخدا هست ار محمد « ع » حق و راست * كن به من نازل عذابى كان بجاست
تا چه شد حال آن زمان در محضرش * شايد ار هم خورد سنگى بر سرش
آن عذابى را كه خواهد كردگار * نيست آن را دافعى در روزگار
ذى المعارج آن خداوند بلند * صاحب آن غرفههاى ارجمند
كاوست بهر انبيا و اوليا * در بهشت عدن از فضل خدا
يا مدارج در سماوات از فتوح * زان روند افرشتگان بالا و روح
سوى عرش حق در آن روزى كه راست * قدر آن پنجه هزار از سالهاست
صبر كن پس صبر نيكو در مقام * بر جفا و طعن و تكذيب انام
زانكه ايشان را وقوع آنعذاب * اقربست و نيست حاجت بر شتاب
كافران بينند آن را بس بعيد * ما بسى بينيم نزديك آن و عيد
روزى آن كاين چرخ نيك افراخته * مىشود چون نقرهء بگداخته
كوهها گردد چو پشم كرده رنگ * تا نگويى پشم چون گرديد سنگ
هم نه پرسيده شود خويشى ز خويش * يكدگر را گر چه مىبينند بيش
دوست دارد مجرم ار بدهد فدا * از عذاب آن روز مر فرزند را
هم زن خود را كه بد غمخوار او * در بلا و محنت و غم يار او
وين نهايت باشد از رنج و مهن * كه فدا بدهد كسى بر خويش زن
مرد جان بر پاس ناموسى دهد * نى كه آن بدهد فدا تا خود رهد
تا بدانى غايت هول و غلق * من پناه از آن برم بر حول حق
هم فدا بدهد برادر و اقربا * خواهد اين يعنى كه برهد از بلا
آن عشيرة كه ورا جا دادهاند * ايمنى ز آسيب دنيا دادهاند
همچنين خواهد فدا بدهد تمام * هر كه باشد در زمين از خاص و عام
تا رهاند آن فدايش از بلا * نه چنان باشد چه سود از اقتدا
كه زبانهء خالص آمد آن شرر * پوستها را بر كند مانا ز سر
يا بود نزاع اعضا از محل * رويد از جايش دگر نايد بدل
خواند آتش آنكه بر حق كرده پشت * روى گردان شد ز فرمان درشت
مال دنيا كرد جمع از هر مقام * بىتامل در حلال و در حرام
پس بظرفى داشت آن مال او نگاه * حق واجب هم نداد از انتباه
[ سوره المعارج ( 70 ) : آيات 19 تا 35 ]
إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً ( 19 ) إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً ( 20 ) وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً ( 21 ) إِلاَّ الْمُصَلِّينَ ( 22 ) الَّذِينَ هُمْ عَلى صَلاتِهِمْ دائِمُونَ ( 23 )
وَ الَّذِينَ فِي أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ ( 24 ) لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ ( 25 ) وَ الَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ ( 26 ) وَ الَّذِينَ هُمْ مِنْ عَذابِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ ( 27 ) إِنَّ عَذابَ رَبِّهِمْ غَيْرُ مَأْمُونٍ ( 28 )
وَ الَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ ( 29 ) إِلاَّ عَلى أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ ( 30 ) فَمَنِ ابْتَغى وَراءَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ العادُونَ ( 31 ) وَ الَّذِينَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ ( 32 ) وَ الَّذِينَ هُمْ بِشَهاداتِهِمْ قائِمُونَ ( 33 )
وَ الَّذِينَ هُمْ عَلى صَلاتِهِمْ يُحافِظُونَ ( 34 ) أُولئِكَ فِي جَنَّاتٍ مُكْرَمُونَ ( 35 )
بدرستى كه انسان آفريده شد بسيار حريص ( 19 )
چون مس كند او را شرى جزعكننده است ( 20 )
و چون مس كند او را خير منع كننده است ( 21 )
مگر نمازگذاران ( 22 )
آنان كه ايشانند بر نمازشان هميشه ( 23 )
و آنان كه در اموالشان حقيست معلوم ( 24 )
براى سايل و محروم ( 25 )
و آنان كه تصديق نميكنند بروز جزا ( 26 )
و آنان كه ايشانند از عذاب پروردگارشان ترسان ( 27 )
بدرستى كه عذاب پروردگارشان غير مأمونست ( 28 )
و آنان كه ايشانند مر فروج خود را حفظ كننده ( 29 )
مگر بر جفتهاشان يا آنچه مالك باشند يمينهاشان