تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 784

مساهمون:

ص٧٨٤

[ سوره القلم ( 68 ) : آيات 40 تا 50 ]

سَلْهُمْ أَيُّهُمْ بِذلِكَ زَعِيمٌ ( 40 ) أَمْ لَهُمْ شُرَكاءُ فَلْيَأْتُوا بِشُرَكائِهِمْ إِنْ كانُوا صادِقِينَ ( 41 ) يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ ساقٍ وَ يُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ فَلا يَسْتَطِيعُونَ ( 42 ) خاشِعَةً أَبْصارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ وَ قَدْ كانُوا يُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ وَ هُمْ سالِمُونَ ( 43 ) فَذَرْنِي وَ مَنْ يُكَذِّبُ بِهذَا الْحَدِيثِ سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ ( 44 ) وَ أُمْلِي لَهُمْ إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ ( 45 ) أَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْراً فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ ( 46 ) أَمْ عِنْدَهُمُ الْغَيْبُ فَهُمْ يَكْتُبُونَ ( 47 ) فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَ لا تَكُنْ كَصاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نادى وَ هُوَ مَكْظُومٌ ( 48 ) لَوْ لا أَنْ تَدارَكَهُ نِعْمَةٌ مِنْ رَبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَراءِ وَ هُوَ مَذْمُومٌ ( 49 ) فَاجْتَباهُ رَبُّهُ فَجَعَلَهُ مِنَ الصَّالِحِينَ ( 50 ) بپرس از ايشان كدامتان به آن گفتيد ( 40 ) آيا مر ايشان را شريكانند پس بياريد شركاء ايشان را اگر هستيد راستگويان ( 41 ) روزى كه كشف كرده شود از ساق و خوانده شوند بسجود پس نتوانند ( 42 ) كه فرود افتاده باشند چشمهاشان فرو گيرد ايشان را خوارى و بتحقيق بودند كه خوانده ميشدند بسجود و ايشانند تندرستان ( 43 ) پس واگذار مر او كسى كه تكذيب مىكند اين سخن را به زودى در نورديم از راهى كه ندانند ( 44 ) و مهلت ميدهيم ايشان را بدرستى كه كيد من محكم است ( 45 ) آيا ميخواهى از ايشان مزدى پس ايشان از تاوان گران بار شدگانند ( 46 ) آيا نزد ايشانست از غيب پس ايشان مينويسند ( 47 ) پس صبر كن حكم پروردگارت را و مباش چون رفيق ماهى هنگامى كه ندا كرد و اوست در خشم ( 48 ) اگر نه آن بود كه دريافت آن را نعمتى از پروردگارش انداخته مىشود بجايى و او بود خيانت كرده شده ( 49 ) پس برگزيد آن را پروردگارش پس گردانيد او را از نيكان ( 50 )
مىبپرس از مشركين كايشان كدام * ضامنند اين حكم را با اهتمام
يا شريكان باشد ايشان را بكيش * بايد آرند آن شريكان را بپيش
راستگويان گر بوند ايشان در آن * كه رسند ايشان بنعمات جنان
اندر آن روزى كه برچيده شود * جامه‌ها از ساق تا ديده شود
مردمان گردند خوانده بر سجود * سجده نتوانند پس كرد از نمود
چشمها افتاده باشد چون فرو * خوارى ايشان را رسد از پشت رو
خوانده ميگشتند زيرا بر سجود * وانگهى بودند سالم در نمود
اى محمد « ع » پس مرا بگذار هين * تو مباش اندوهناك و دل غمين
وانكه تكذيب او كند بر اين سخن * زودشان گيريم بر رنج و محن
از مقامى كه ندانند آن كسان * كاينست استدراج يا فضلى عيان
نعمت ايشان را دهيم اندر جهان * با نوا و نعمت و عيش و امان
زانكه كيد اعنى عقوبتهاى من * هست سخت و محكم اندر هر زمن
اجرى آيا جويى ايشان را به كار * تا كه باشند از غرامت سخت يار
لوح محفوظست يا نزديكشان * پس نويسند آنچه ميگويند از آن
پس شكيبا شو به حكم رب خويش * هر چه از قومت رسد آزار بيش
همچو يونس صاحب ماهى مباش * كاو ز قومش ناصبورى كرد فاش
ياد كن چون رب خود را خواند او * وانگهى پر بود از خشم دو تو
گر نه آن بودى كه او را يافت باز * رحمتى از نزد ربش ز امتياز
پس بصحرايى شدى افكنده او * خالى از آب و گيا از جستجو
واندران وادى پر اندوه و باك * او ملامت برده ميگشتى هلاك
برگزيدش پس ز رحمت كردگار * پس نمود از صالحينش در شعار

[ سوره القلم ( 68 ) : آيات 51 تا 52 ]

وَ إِنْ يَكادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَ يَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ ( 51 ) وَ ما هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ ( 52 ) بدرستى كه نزديك بود آنان كه كافر شدند هر آينه بزنند ترا بچشمهايشان چون شنيدند ذكر را و ميگويند اينكه او ديوانه است ( 51 ) و نيست او مگر پندى مر جهانيان را ( 52 )