صبحگه گفتند با سوگند سخت * ميوهء آن را بچينيم از درخت
يا كه استثنا نگفتند از ضمير * يا كه مستثنا نشد مال فقير
دادن حق مساكين از منال * شرط استثناست بىبحث و جدال
نيست استثنا همان كارى بگفت * بلكه بايد كان شود با فعل جفت
پس بر آن بستان بطوف آمد بلا * و آتشى بود آنكه رو كرد از سما
آمد از پروردگارت قهر و تب * خفتگان بودند ايشان خشك لب
گشت پس آن باغ چون آمد سحر * همچو تل خاك بىنخل و ثمر
يكدگر را صبحگه خواندند باز * تا بحرث خود روند از اهتزاز
اندر آئيد ار برنده ميوهاند * نى چو دو نان بر سر كاليوهاند
پس بسوى باغ آوردند روى * خفيه ميكردند با هم گفتگوى
تا فقيران نشنوند آوازشان * زانكسان پوشيده گردد رازشان
رازشان اين بود كامروز از سراغ * تا نيايد هيچ مسكينى بباغ
خود به قصد منع مسكين بامداد * زود رفتند آن توانايان و شاد
قادرين يعنى بزعم زشت خويش * بودشان قدرت بضبط كشت خوش
[ سوره القلم ( 68 ) : آيات 26 تا 39 ]
فَلَمَّا رَأَوْها قالُوا إِنَّا لَضَالُّونَ ( 26 ) بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ ( 27 ) قالَ أَوْسَطُهُمْ أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ لَوْ لا تُسَبِّحُونَ ( 28 ) قالُوا سُبْحانَ رَبِّنا إِنَّا كُنَّا ظالِمِينَ ( 29 ) فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ يَتَلاوَمُونَ ( 30 )
قالُوا يا وَيْلَنا إِنَّا كُنَّا طاغِينَ ( 31 ) عَسى رَبُّنا أَنْ يُبْدِلَنا خَيْراً مِنْها إِنَّا إِلى رَبِّنا راغِبُونَ ( 32 ) كَذلِكَ الْعَذابُ وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ ( 33 ) إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتِ النَّعِيمِ ( 34 ) أَ فَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِينَ كَالْمُجْرِمِينَ ( 35 )
ما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ ( 36 ) أَمْ لَكُمْ كِتابٌ فِيهِ تَدْرُسُونَ ( 37 ) إِنَّ لَكُمْ فِيهِ لَما تَخَيَّرُونَ ( 38 ) أَمْ لَكُمْ أَيْمانٌ عَلَيْنا بالِغَةٌ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ إِنَّ لَكُمْ لَما تَحْكُمُونَ ( 39 )
پس چون ديدند آنها را گفتند بدرستى كه مائيم گمشدگان ( 26 )
بلكه مائيم بىبهره ( 27 )
گفت بهترشان آيا نگفتم مر شما را كه چرا تسبيح نميكنيد ( 28 )
گفتند ميدانيم پاكى پروردگار را و ما بوديم ستمكاران ( 29 )
پس رو كرد بعضيشان بر بعض ديگر ملامت كنندگان ( 30 )
گفتند اى واى بر ما كه ما بوديم زياده روان ( 31 )
شايد پروردگار ما عوض دهد ما را بهتر از آن بدرستى كه ما بسوى پروردگار خود رغبت كنندگانيم ( 32 )
همچنين است عذاب و هر آينه عذاب آخرت بزرگتر است اگر باشيد كه بدانيد ( 33 )
بدرستى كه براى پرهيزكارانست نزد پروردگار خود بهشتهاى با ناز و نعمت ( 34 )
آيا پس ميگردانيم منقادان را مانند گناهكاران ( 35 )
چيست مر شما را چگونه حكم ميكنيد ( 36 )
آيا مر شما راست كتابى كه در آن ميخوانيد ( 37 )
بدرستى كه مر شما است در او آنچه را اختيار ميكنيد ( 38 )
آيا مر شما راست پيمانهاى موكد كه بر ما بكمال رسيده روز قيامت بدرستى كه مر شما راست به آنچه حكم ميكنيد ( 39 )
پس چو ديدند آنچه بد اندوخته * كشت زار خود سياه و سوخته
پس بگفتند آن زمان با اشتلم * راه باغ خود مگر كرديم گم
باغ ما زيرا كه دى معمور بود * آفت و ويرانى از وى دور بود
با نشانى پس بدانستند آن * باغ ايشانست پر دود و دخان
پس بگفتند اينكه اين بستان ماست * بلكه ما بىبهرهايم از آن بخواست
گفت اوسطشان كه بد در عقل راد * من نگفتم بر شما آيا زداد
ياد ناريد از خداوند از چه رو * چون كه نعمت بر شما آورد رو
پس بگفتند اينكه پاك است آن خدا * كاو بود پروردگار ما بجا
پاك يعنى زانكه باشد ظلم كيش * بل ستم كرديم ما بر نفس خويش
بعض پس بر بعض آوردند رو * بودشان از هم ملامت مو بمو
واى بر ما زانكه طاغى بودهايم * راه طاعت بر خطا پيمودهايم
رب ما شايد دهد ما را بدل * بهتر از آن باغ از خير عمل
ما بسوى رب خود پس راغبيم * عفو او را واجبيم و طالبيم
چون پشيمان از خطاى خود شدند * باغ بهتر دادشان حق بيگزند
هست در دنيا عذاب حق چنين * وان عذاب آخرت افزون از اين
اين شود زايل بود و ان مستدام * گرز صدق دل بدانند اين انام
متقين را هست جنات نعيم * نزد رب خود بدون خوف و بيم
مشركان گفتند از خبث سرشت * آنچه ميگويد محمد « ع » از بهشت
نيست واقع ور كه باشد حظ ما * هست اوفى از نعيم دو سرا
حق برد قولشان گفت اين چنين * ما كنيم آيا ستم بر مسلمين
پس بگردانيم در داد خلود * مسلمين را چون گنهكاران ببود
مر شما را چيست چون حكم اندرين * ميكنيد اى اهل كفر و اهل دين
هست آيا بر شما نازل كتاب * كاندران خوانيد اين از فصل و باب
و اندران باشد شما را برقرار * آنچه را كه خود نمائيد اختيار
يا شما را هست بر ما از عهود * عهد و سوگند موكد در شهود
كان رسنده تا قيامت شد پديد * كه شما را هست حكم آنچه كنيد