تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 781

مساهمون:

ص٧٨١
بگو جز اين نيست كه علم نزد خداست و جز اين نيست كه منم بيم‌دهنده آشكار ( 26 ) پس چون بينند آن را نزديك بد شود رويهاى آنان كه كافر شدند و گفته شود اينست آنچه بوديد كه آن را ميخواستيد ( 27 ) بگو آيا ديديد اگر هلاك سازد مرا خدا و هر كه با من است و يا رحمت كند ما را پس كيست آنكه پناه گيرد كافران را از عذاب دردناك ( 28 ) بگو اوست بخشاينده ايمان آورديم به آن و بر او توكل كرديم پس به زودى خواهى دانست بسبب آنچه اوست در گمراهى آشكار ( 29 ) بگو خبر دهيد اگر كرد آب شما را فرو رفته پس كيست بدهد شما را آبى روان ( 30 )
اوست كو آن كس كه كرد ايجادتان * داد گوش و چشم و دل ز امدادتان
تا شماها بشنويد و بنگريد * بر حقايق بر دقايق پى بريد
شكر نعمت ليك گوئيد اندكى * از هزاران يا يكى يا بر يكى
اوست آن كس كو شما را آفريد * منتشر پس در زمين كرد او پديد
هم بسوى او شما كرديد حشر * پس جزا يابيد اندر يوم نشر
مشركان گويند كى آيد كجاست * وعده‌اى كه ميدهد ار هست راست
كو جز اين نبود كه نزديك خداست * علم ساعت وانچه مخفى از شماست
هم جز اين نبود كه باشم بيم ده * من شما را تا نباشد مشتبه
آشكار اعنى شما را من خبر * مىدهم كانروز آيد بر زبر
چون به خود نزديك بينند آن عذاب * كاوست يوم بدر يا روز حساب
زشت گردد رويهاى كافران * زان شود آثار نكبتها عيان
مؤمنان گويندشان روزيست اين * كه شما ميخواستيد از اهل دين
كو شما بينيد آيا گر هلاك * سازدم حق وانكه با من هست پاك
يا ببخشد كيست پس كز رنج بد * كافران را آنكه زنهار او دهد
قل هو الرّحمن آمنّا به * تكيه بر وى كرده‌ايم از آگهى
زود پس باشد كه دانيد اينكه كيست * از شما و ما بگمراهى و نيست
گو چه مىبينيد آيا گر ز رو * آبهاتان در زمين گردد فرو
كيست آن پس كاورد ماء معين * مر شما را آشكارا بر زمين
حاصل آنكه شكر منعم بر عباد * واجب است آن نعمت آرد چون به ياد

سورة القلم

[ سوره القلم ( 68 ) : آيات 1 تا 4 ]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ ( 1 ) ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ ( 2 ) وَ إِنَّ لَكَ لَأَجْراً غَيْرَ مَمْنُونٍ ( 3 ) وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ ( 4 ) بنام خداى بخشندهء مهربان بقلم و آنچه مينويسند ( 1 ) كه نيستى تو بنعمت پروردگارت مجنون ( 2 ) و بدرستى كه مر تراست پاداش بدون منت ( 3 ) و بدرستى كه تويى بر خلق عظيم ( 4 )
نون مراد از نفس كليه است هم * عقل كلى نيز مقصود از قلم
يافت از تأثير عقلانى نمود * صورت اين ممكنات اندر شهود
صورت اشياست زين نون وين قلم * كه شد اندر لوح امكانى رقم
پس قسم بر سطر سطر ممكنات * زانچه شد به نوشته با كلك از دوات
آنچه بنگارندگان اين صور * مىنويسند از قلم زير و زبر
هست آن باز ار بتن دارى روان * صورت اشيا و ماهيات آن
نيستى ديوانه اى فخر كبار * تو بنعمتهاى آن پروردگار
آن چنان كه بر تو اين نسبت دهند * احمق و ديوانه و مجنون چند
آنكه در عقل و نبوت خاتم است * عقل او گويند بيعقلان كمست
مر تو را اجريست بىمنت ز كس * در نبوت يعنى از حق است و بس
نيست غيرى در وصولش واسطه * تا بود منت تو را از رابطه
خود تو بر خلق بزرگى اى رسول * كه كنى از قومت اين ايذا قبول
تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 781 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه