قوم خود را چون كه گفتند از شما * وانچه بپرستيد بيزاريم ما
جز خدا كاو را پرستيدن رواست * نگرويم آن را كه معبود شماست
دشمنى و بغض كز قلب است و دست * بين ما شد ظاهر و پيوسته است
تا كه ايمان بر خدا آريد و بس * كاو بود يكتا و با او نيست كس
غير قولى را كه ابراهيم گفت * مر پدر را از تلطف در نهفت
خواهم از بهر تو آمرزش ز حق * گر برى كردى ز كيش اين فرق
از عذاب حق نبتوانم نكو * از تو چيزى دفع سازم يك تسو
باقى از ما نى بشرك اعنى چنين * نيست استغفار بهر مشركين
زانكه مشرك را نيامرزد خدا * پس بايمان مر تو را گويم دعا
حاصل آنكه چون براهيم غيور * از عدوى حق برى باشيد و دور
گفت با اصحابش اى پروردگار * ما توكّل بر تو كرديم استوار
هم بسويت بازگشتيم از رجا * بر تو باشد بازگشت ماسوى
مىمگردان فتنه اى رب مجيد * خود تو ما را بر كسى كو نگرويد
يعنى ايشان را مكن غالب بما * تا شود آن آزمايش و ابتلا
تا نگويند ار بدند ايشان به حق * كى اسير ما شدندى با غلق
ده بما آمرزش اى پروردگار * چون تويى خود غالب و دانا به كار
خود شما را خصلتى باشد حسن * اندر ابراهيم و قومش بىسخن
آنكه را كو بر خدا دارد اميد * هم بروز آخر از وعد و وعيد
وانكه روگرداند از اين اقتدا * دوستى با دشمنان آرد بجا
پس خداوند او غنى است و حميد * بينياز استوده ز افعال عبيد
هست اميد آنكه گرداند خدا * در ميان آن جماعت با شما
كه شماشان دشمن از دين داشتيد * آن مودّت كه نمىپنداشتيد
حق بهر كاريست قادر بالعيان * هم حق است آمرزگار و مهربان
كرده بد پيمان خزاعه اينچنين * كايمن از آن قوم باشند اهل دين
همچنين بودند ثابت بر عهود * آمد اين درباره ايشان فرود
[ سوره الممتحنة ( 60 ) : آيات 8 تا 10 ]
لا يَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ ( 8 ) إِنَّما يَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ قاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ أَخْرَجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ وَ ظاهَرُوا عَلى إِخْراجِكُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ ( 9 ) يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا جاءَكُمُ الْمُؤْمِناتُ مُهاجِراتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمانِهِنَّ فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِناتٍ فَلا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَى الْكُفَّارِ لا هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ وَ لا هُمْ يَحِلُّونَ لَهُنَّ وَ آتُوهُمْ ما أَنْفَقُوا وَ لا جُناحَ عَلَيْكُمْ أَنْ تَنْكِحُوهُنَّ إِذا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَ لا تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوافِرِ وَ سْئَلُوا ما أَنْفَقْتُمْ وَ لْيَسْئَلُوا ما أَنْفَقُوا ذلِكُمْ حُكْمُ اللَّهِ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ( 10 )
نهى نميكند شما را خدا از آنان كه كارزار نكردند با شما در دين و بيرون نكردند شما را از ديارتان اينكه نيكو داريد ايشان را و خوبى كنيد به عدالت با ايشان و خدا دوست ميدارد عدالتكنندگان را ( 8 )
جز اين نيست كه نهى مىكند شما را خدا از آنان كه كارزار كردند با شما در دين و بيرون كردند شما را از ديارتان و هم پشت شدند بر بيرون كردن شما كه دوست داريد ايشان را و آنكه دوست ميدارد آنها را پس آنهايند آنها ظالمان ( 9 )
اى آن كسانى كه ايمان آورديد چون كه آيند شما را زنان باايمان هجرت گزيده پس بيازمائيد ايشان را خدا داناتر است بايمانشان پس اگر دانستيد آنها را باايمان پس باز نفرستيد آنها را بسوى كفار نه آنها حلالند براى ايشان و نه ايشان حلال ميباشند براى آنها و بدهيد آنها را آنچه انفاق كردند و نيست گناهى بر شما كه نكاح كنيد آنها را چون بدهيد به آنها اجرهاشان را و چنگ مزنيد بعلاقهاى زنان كافره و بخواهيد آنچه را انفاق كرديد و بايد كه بخواهيد آنچه را انفاق نمودند اينست حكم خدا حكم مىكند ميان شما و خداست داناى حكيم ( 10 )
نهى نكند حق شما را زانكسان * كه قتال ايشان نكردند از مكان
در امور دين و ملت ز آزمون * هم نكردند از سراهاتان برون
آنكه با آن قوم نيكويى كنيد * سويشان بر عدل دلجويى كنيد
يا كه قسط بهره بدهيد از طعام * در سراها آنچه داريد از تمام
فرقهء هم گفتهاند از سالكان * قصد از اين باشد زنان و كودكان
پس نكرده نهى از ايشان ربّ دين * گفت ان اللَّه يحبّ المقسطين
نيست جز اين نهى كرده كردگار * زانكسان كه كرده در دين كارزار
خود نمودند از سراهاتان برون * هم بر اين گشتند هم پشت از فنون
اينكه با ايشان شما گرديد دوست * كه شما را دشمنند از مغز و پوست
هر كه دارد دوست ايشان را يقين * آن گره باشند پس از ظالمين
شد چو واقع در حديبيه به عين * با شرايط صلح بين فرقتين