تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 764

مساهمون:

ص٧٦٤

سورة الصّفّ

[ سوره الصف ( 61 ) : آيات 1 تا 4 ]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ سَبَّحَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ( 1 ) يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ ( 2 ) كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ ( 3 ) إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ ( 4 ) بنام خداوند بخشاينده مهربان تسبيح كرد مر خدا را آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است و اوست عزيز حكيم ( 1 ) اى آن كسانى كه ايمان آورديد چرا مىگوييد آنچه را كه نمىكنيد ( 2 ) بزرگ آمد دشمنى كردن نزد خدا كه گوئيد آنچه را نه نمىكنيد ( 3 ) بدرستى كه خدا دوست ميدارد آنان كه كارزار كنند در راهش صف زده گويا كه ايشانند بنائى استوار ساخته شده ( 4 )
ياد از حق كرد بر پاكى يقين * آنچه هست اندر سماوات و زمين
غالب است او آن چنان در حكم بس * كه نگردد هيچ مغلوب او ز كس
هم حكيم انسان بهر حكيم و عمل * كه در احكامش نيابد ره خلل
با پيمبر مؤمنان گفتند ما * مال و جان سازيم در راهت فدا
در احد كردند چون مردم فرار * گشت احمد اندر آنجا خوار و زار
آمد آيت كاى گروه مؤمنان * از چه مىگوييد حرفى از زبان
آنچه را كه ناوريد اندر عمل * نزد حق باشد بزرگ از خشم بل
آنكه گوئيد آنچه نى خواهيد كرد * اين بسى باشد عجب از گفت مرد
كشت يا دربدر مردى را صهيب * كز نبى « ع » وز مؤمنان ميگفت عيب
گفت پيغمبر كه كشت اين بيفروغ * گفت مردى من بكشتم از دروغ
گفت فاروق اين بود قولش گزاف * بلكه كشت او را صهيب اندر مصاف
بود حاضر خود صهيب اما خموش * تا نباشد خودنما و دين فروش
گفت احمد « ع » چون نگويى خود سخن * گفت من كشتم ز بهر ذو المنن
نى كه گويندم ثنا اندر قبول * آمد اين آيت از آن رو بر رسول
حاصل آنكه آنچه گويد مرد هوش * بايد آرد در عمل بىلاف و جوش
بازوى بگشاده را اندر مصاف * بسته مىباشد زبان كذب و لاف
دوست ميدارد مجاهد را خدا * بسته صف در پيش اعدا جابجا
تا كنند اندر ره او كارزار * چون بناها هشته ز او زير استوار
آنچه زين آيت عيان و منجلى است * از خدا روى تخاطب با على است « ع »
كاو چو استادى بصف كارزار * بود گفتى كوه آهن در قرار
روز ميدان بود گفتى در حساب * پيش او درياى لشكر با ذباب
زير نعلش روى گردون گرد بود * رنگ مردان در نبردش زرد بود
رو نكرد الا كه تنها در نبرد * زانكه در ميدان گيتى بود فرد
اى على « ع » مرتضى روحى فداك * قلب ما هم كن ز هر انديشه پاك
در نبرد نفس تا يك‌دل شويم * از دمت حلال اين مشكل شويم
آنكه از يمن تو صاحبدم شود * شايد از روئين‌تن و رستم شود
آنچه با ما كرد نفس دون ستيز * همتى كن در غزا خونش بريز
از نخست آن كس كه حيدر دوده است * در نبرد خصم ثابت بوده است

[ سوره الصف ( 61 ) : آيات 5 تا 8 ]

وَ إِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِي وَ قَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ فَلَمَّا زاغُوا أَزاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ ( 5 ) وَ إِذْ قالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يا بَنِي إِسْرائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جاءَهُمْ بِالْبَيِّناتِ قالُوا هذا سِحْرٌ مُبِينٌ ( 6 ) وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَ هُوَ يُدْعى إِلَى الْإِسْلامِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ ( 7 ) يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ ( 8 ) و هنگامى كه گفت موسى مر قومش را اى قوم چرا ميرنجانيد مرا و بتحقيق ميدانيد كه منم رسول خدا بسوى شما پس چون كشتند گردانيد خدا دلهاشان را و خدا هدايت نميكند گروه فاسقان را ( 5 ) و هنگامى كه گفت عيسى پسر مريم اى بنى اسرائيل بدرستى كه منم رسول خدا بسوى شما تصديق‌كننده مر آنچه را ميان دو دست من از تورات و بشارت‌دهنده برسولى كه ميآيد از بعد من نامش احمد پس چون آمد ايشان را با بينتها گفتند اين سحريست آشكار ( 6 ) و كيست ظالم‌تر از آنكه بست دروغى
تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 764 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه