تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 759

مساهمون:

ص٧٥٩
ليك تقواى خواص از ما سواست * و اجتناب از هر چه ما دون و خداست
همچو آنان مىمباشيد ايچ پس * كه فراموش از خدا كردند بس
پس فراموش از نفوس خويشتن * ساختشان پروردگار ذو المنن
يا چو بردند از گنه حق را زياد * توبه برد از يادشان رب العباد
اين گروه از فاسقانند از يقين * رفته بيرون از حدود و حكم دين
نيست يكسان اهل جنت و اهل نار * از جحيمند اهل جنت رستگار

[ سوره الحشر ( 59 ) : آيات 21 تا 24 ]

لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ ( 21 ) هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِيمُ ( 22 ) هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ ( 23 ) هُوَ اللَّهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى يُسَبِّحُ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ( 24 ) اگر فرو فرستاده بوديم اين قرآن را بر كوه هر آينه ديده بود آن را فروتن شكاف خورده از ترس خدا و اين مثلها مىزنيم آنها را از براى مردمان باشد كه ايشان فكر كنند ( 21 ) اوست خدا كه نيست خدايى مگر او داناى نهان و آشكار است اوست بخشاينده مهربان ( 22 ) اوست خدايى كه نيست خدايى مگر او كه پادشاه پاك برى از نقص ايمن گرداننده نگهبان عزيز تسلف گرداننده بزرگوار است پاك است خدا از آنچه شريك ميسازند ( 23 ) اوست خدايى آفريننده پديد آورنده صورت بخش مر او راست نامهاى نيكو تسبيح ميكنند او را آنچه در آسمانها و زمين است و اوست عزيز حكيم ( 24 )
مىفرستاديم اين قرآن اگر * ما بكوهى مىبديدى در نظر
خاشع و از يكديگر بشكافته * در زمين از خوف حق رو تافته
كوه را گر دادمى يعنى تميز * مىشد از تأثير قرآن ريز ريز
اين مثلها مىزنيم از بهر ناس * تا كنند انديشه شايد با هراس
آنكه قرآن را فرستاد او خداست * غير از او نبود خدايى هم براست
باشد او داناى پنهان و آشكار * هستى اشيا به دو دارد قرار
اندر اعيان ما سوى از زشت و خوب * محتجب بودند در غيب الغيوب
از افاضهء نور سلطان قدم * كرد خود ممتاز ايشان را ز هم
دادشان ره از عدم سوى وجود * وز سماء غيب بر ارض شهود
اوست رحمن يعنى اندر ابتدا * كرد ايجاد او وجود ماسوى
رحمتش يعنى كه از غيب عدم * كرد ظاهر ماسوى را دمبدم
هم رحيم اعنى رساند از حسن حال * ماسوى را بر نهايات از كمال
اوست آن كس كه خدايى غير او * مىنباشد لا إله غيره
پادشاهى كه ز فرمانش برون * نيست موجودى باندك يا فزون
ملك ملك او و شاهى زان اوست * هر وجودى بندهء فرمان اوست
هست ملكش از نخستين تا ابد * بىنياز و مطلق از ما دون خود
هر كرا خواهد نمايد ارجمند * هر كرا خواهد كند پست و نژند
نيست چيزى چون كه او گويد مباش * چون كه گويد باش هست اشيا بجاش
هست قدوس اعنى از وجه وجوب * پاك و مطلق از نقايص وز عيوب
نيست هيچ او را بقوه از صفات * بلكه بالفعل است و جمع اوصاف ذات
نيست وقتى دون وقتى اعنى آن * اين بود نقص وجود از بىنشان
وز نقايص جمله ذاتش مطلق است * آنكه باشد كامل التام آن حق است
سالمست از عيب و آفات و علل * هم برى از عجز و تغيير و خلل
باشد او ايمن كنندهء بندگان * از مخافتهاى كونى هر زمان
هم مهيمن هست يعنى ذات حق * خود نگهبان بر تمام ما خلق
غالب اندر ذات خود بر كل شيئى * يا دهد عزت بهر كس خواست وى
هست جبار اعنى افراد وجود * هر يكى پيوند از او دارد ببود
در نهايت از علوّ و كبريا * هر كسى او را حقير از ما سوى
پاك از آن كارند بهر او شريك * شركت او را نيست نزد عقل نيك
خالق است اعنى مقدر حضرتش * جمله اشيا را بوفق مشيتش
بارى اعنى آورد ز اعيان پديد * آنچه را از روى حكمت آفريد
صورت اشيا بزيبايى نكاشت * از كمال علم و حكمتها كه داشت
آن چنان زيبا كه گر بينى نكو * وضع هر شيئى است خوش بر جاى او
ذرّه دارد آن جمال و ضوء و تاب * كه بجاى خويش دارد آفتاب
هست او را نامهاى نيك چند * نزد عقل و شرع و معنى دلپسند
يادش از پاكى نمائيد آنچه هست * در سماوات و زمين بالا و پست
ارجمند و راستكار اندر امور * هست هر نالايق از وصفش بدور

مناجات

اى برى ز انديشه و اوهام خلق * بر تو راجع اول و انجام خلق
پاك بيهمتا و بيمثل و شريك * اسمها و وصفهايت جمله نيك
ره ندارد در تو فقدان و فتور * عجز و نقص از ذيل پاكى تو دور
آيت اشيا از توانايى تو * هر يكى برهان يكتايى تو
ناتوانى چون مرا بىعايقى * اين چنين دادى بيان و منطقى
تا بپايان در دو سال اين نامه را * آورم در كف چو گيرم خامه را
تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 759 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه